انگار گره یک راز گشوده شده باشد و جهان چیزی در گوشم گفته باشد. مثل نوآموزی که دوره گذار را طی کرده و به مقام خاصی رسیده باشه . حالا کاملا متفاوت از گذشته زنها را میفهمم. با آن مشکلات ریز و درشت و اندوههای طویل و مسائل غمانگیز بعد از هجرت ابدی مادرم. وقتی در یک جمع زنانه هستم گاهی انگار مادرم را در چند نسخه تکثیر کردهاند. حرف هر کدامشان میشود دردِ دل من، بارِ غم من. برمیدارم و به دوش میکشم و روزها بهشان فکر میکنم. وقتی در جمع همیشگیمان مادر یکی از دوستام سرطان سینه گرفت، داشتم از غصه میمردم و مدام فکر میکردم که زنهای درونم قیام کردهاند. حالا که درمانش تمام شده و موهای خاکستری قشنگش درآمدهاند، انگار من هم با او تولدی دوباره را تجربه کردهام. این عجیبترین و غیرمحتملترین تجربهام بعد از مرگ مادرم بود. انگار روح زنانهای در من بیدار شده و همدلی مثل درختی در ابتدای بهار در من بارور شده.
شاهين استقبالى
07 مرداد 1405
11 مرداد 1405
11 مرداد 1405
12 مرداد 1405
13 مرداد 1405
13 مرداد 1405
18 مرداد 1405
20 تیر 1405
21 تیر 1405
21 تیر 1405
18 مرداد 1405
21 مرداد 1405
21 مرداد 1405
21 مرداد 1405
21 مرداد 1405
09 آبان 1403
17 تیر 1405
17 تیر 1405
مشاهده بیشتر
21 تیر 1405
22 تیر 1405
22 تیر 1405
22 تیر 1405
25 تیر 1405
28 تیر 1405
30 تیر 1405
30 تیر 1405
31 تیر 1405
30 تیر 1405
30 تیر 1405
30 تیر 1405
01 مرداد 1405
02 مرداد 1405
05 مرداد 1405
05 مرداد 1405
07 مرداد 1405
07 مرداد 1405