امروز شنبه 21 شهریور 1405

Saturday 12 September 2026

کودکان زمین را نجات می‌دهند!


1401/08/01
کد خبر : 82230
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 60 نفر
همه پدر و مادرها دوست دارند بچه‌هایشان کتابخوان باشند حتی آنهایی که خودشان کتاب نمی‌خوانند. آنها دوست دارند برای بچه‌هایشان کتاب بخرند و خودشان برایشان بخوانند اما گاهی پیش می‌آید که در انتخاب کتاب‌هایی مفید درمی مانند. این مسئله مهمی است. سطح فرهنگ و درک هر انسانی از اطرافش در سنین کودکی رقم می‌خورد. بچه‌ها به این دلیل که ذهنی سفید و روحی دست نخورده دارند، آمادگی پذیرش هرنوع تربیتی را دارا هستند و این بزرگ‌ترها هستند که با نوع رفتار خود و با شیوه‌های گوناگون آموزش کودکان، آینده فرهنگی و اجتماعی جامعه خود را می‌سازند. اغلب بزرگ‌ترها فکر می‌کنند با باید و نباید و با نصیحت می‌توانند به بچه‌ها راه و روش درست زیستن را بیاموزند این تا حدی به فرهنگ پند و اندرزی ما بر می‌گردد. اما حقیقت این است که بچه‌ها نیز به اندازه بزرگ‌ترها یا حتی بیشتر از شنیدن نصیحت مستقیم بیزارند و گاهی حتی دست به عکس‌العمل منفی می‌زنند. آنها دوست ندارند مدام یک نفر بگوید این کار را بکن و این کار را نکن. شاید یکی از بهترین راه‌های آموزش به کودکان قصه باشد. قصه‌ها همه آن چیزی را که ما می‌خواهیم به بچه‌ها بیاموزیم به نرمی و لطافت به دنیای کودکان می‌برد. قصه‌ها و شخصیت‌هایشان در ذهن کودکان می‌مانند و اگر از جنس روح و فکر آنها باشند هرگز فراموش نخواهند شد بنا براین بچه‌ها با لذت، آموزش‌های غیرمستقیم گنجانده شده در قصه‌ها را می‌پذیرند. یکی از چیزهایی که درباره آن باید از کودکی فرهنگ‌سازی شود احترام به طبیعت و فکر کردن به مشکلات کره زمین است که متاسفانه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. انبوه زباله‌هایی که در اماکن طبیعی بعد از هر تعطیلات تلنبار می‌شود، استفاده‌های نادرست از منابع طبیعی، بی‌اهمیتی نسبت به مشکلات محیط‌زیست و از جمله گرم شدن تدریجی زمین، قطع بی‌رویه درختان همه نشانگر این نکته مهم هستند که ما از کودکی برای نگهداری از محیط‌زیست‌مان تربیت نمی‌شویم. چقدر خوب است که پدر و مادرها در زمان انتخاب کتاب این موضوعات را هم مد نظر داشته باشند چون این روزها کتاب‌های زیادی در این زمینه برای کودکان نوشته می‌شود. نویسنده کتاب «زمین سرما خورده» تلاش کرده تا با استفاده از ابزار قصه و رنگ توجه بچه‌ها را به زمین جلب کند. رکسان ماری گالیه، نویسنده این اثر به زمین شخصیتی انسانی داده و مخصوصا آن را به شکل یک زن تصور کرده تا بتواند احساسات کودکان را با قصه خود همراه کند و به بچه‌ها بیاموزد که زمین زیر پای ما نیز قادر به رنج کشیدن است و این ما هستیم که با کمک به او می‌توانیم از رنج کشیدنش جلوگیری کنیم. گالیه سعی می‌کند کاری کند که بچه‌ها هیچ‌گاه یادشان نرود که در همه حال پایشان روی دامن زمین است. او در کتابش به بچه‌ها القا می‌کند که آنها با همه کوچکی‌شان می‌توانند به زمین کمک کنند و می‌توانند صدای قلب زمین را بشنوند: «مردها و زن‌ها و بچه‌ها گوش دادند... صدای قلب کسی می‌آمد. آرام آرام هق هق می‌کرد. زمین داشت گریه می‌کرد...» این تشخص دادن به زمین و توصیف احساسات آن باعث می‌شود ذهن کودک نسبت به این مسئله حساس شود و بداند کوچک‌ترین بی‌اهمیتی‌هایش نسبت به این موجود حساس و تنها منجر به زجر کشیدن و بیمار شدن او شود. تصویرگر کتاب ساندرین لوم، هم به خوبی تصور ذهنی نویسنده را به تصویرهای زیبا و قابل پذیرش از سوی کودکان تبدیل کرده. تصویرگری کتاب اگر چه خیلی ساده است اما هم جنس نقاشی‌های کودکانه است و با کمک از عنصر رنگ به نتیجه خوبی دست یافته. برای نمونه در ابتدای داستان تخیل کودکانه نویسنده زلزله را به سرفه کردن زمین تعبیر کرده و راوی می‌گوید: «زمین سرما خورده. خودم همین امروز صدای سرفه‌هایش را شنیدم.» تصویرگر کتاب هم درختانی سیاه و خانه‌هایی ناموزون و رنگ مرده کشیده است به علاوه تصویری از زمین که زنی سرخ‌پوش است و دامن بلندش بخش پایین صفحه را پوشانده. به‌تدریج کودک درمی یابد که طبق گفته راوی حال زمین خیلی بد است برای همین هم سونامی و زلزله در زمین رخ می‌دهد و آب اقیانوس‌ها و دریاها گرم‌تر می‌شود. به تعبیر راوی گرمای تدریجی زمین به دلیل تبی است که زمین دارد در این میان پسربچه ای، قهرمانانه تصمیم می‌گیرد به زمین کمک کند. در پایان داستان که همه چیز به خیر و خوشی تمام می‌شود، رنگ‌ها زنده می‌شوند و ما رنگ‌های روشن آبی و زرد را در صفحات کتاب می‌بینیم. خلق قهرمان، مخصوصا، تاثیرگذاری داستان‌های کودکان را چند برابر می‌کند به‌ویژه اگر این قهرمان کودک باشد. بچه‌ها قهرمانان و قهرمان شدن را دوست دارند و تلاش می‌کنند در زندگی روزمره خودشان از قهرمانانی که می‌شناسند تقلید کنند پس چه بهتر که در اینجا با قهرمانی آشنا می‌شوند که قرار است زمین را نجات دهد، درست مثل داستان‌های کهن افسانه‌ای که قهرمان داستان به جنگ دیوها می‌رود تا شاهدخت قصه را نجات دهد. پس کودک قهرمان قصه توجه همه را به بیماری زمین جلب می‌کند و از همه می‌خواهد ساکت باشند و بگذارند زمین استراحت کند. مردم با تذکر کودک زمین را با محبت در آغوش می‌گیرند. صد البته در پایان، قهرمان کوچک ما مثل همه قهرمانان افسانه‌ای پیروز می‌شود و زمین نجات می‌یابد و وقتی سکوت زمین را فرا می‌گیرد و دودکش کارخانه‌ها دیگر دود نمی‌کند و آسمان آبی می‌شود، حال زمین هم خوب می‌شود و قهرمان قصه همراه بچه‌های دیگر جشن می‌گیرند. کار ترجمه این اثر ۲۷ صفحه‌ای را سیدمحمدمهدی شجاعی بر عهده داشته که توانسته ترجمه‌ای سرراست و ساده ارائه دهد. اما چاپ اثر چندان مقبول نیست. یعنی رنگ‌ها که در کتاب کودکان باید از درخشندگی و شفافیت خاصی برخوردار باشند، دلمرده و کدر هستند. وقتی صفحات اول کتاب را ورق می‌زنیم این دلمردگی رنگ‌ها را ممکن است عمدی بدانیم و اینکه تصویرگر می‌خواسته بیماری زمین را القا کند اما در صفحات پایینی که رنگ‌ها روشن می‌شوند و داستان شاد، انتظار می‌رود تصویرها شفاف‌تر و دلپذیرتر باشند. کاغذ به کار برده شده در این کتاب نیز برای یک کتاب کودک مناسب و دلخواه کودکان نیست زیرا زیادی کم حجم و نازک هستند و بهتر بود کاغذهای کلفت‌تر و حتی در حجم مقوا و همچنین سفیدتر استفاده شود.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://aftabir.com/index.php/article/show/82230
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید