حالا دیگر اسفند هم ماه مهمی است و وقتی ماه اسفند میآید، میتوانیم لبخند به لب بیاوریم و یادمان بیفتد که یک نیمهشب زمستانی، فریاد خوشحالی از خانهها بلند شد و برای اولینبار، مجسمه طلایی اسکار به ما رسید...
اصغر فرهادی در یک نیمهشب زمستانی، برای فیلم «جدایی نادر از سیمین»، این مجسمه را گرفت تا بعد از ۱۰۰ سال، در تاریخ سینما ثبت شود که ایرانیها هم سهمی از اسکار دارند. همین است که فرهادی را یکی از موفقترین کارگردانان ایرانی میکند؛ کارگردانی که این روزها، در پاریس، کار فیلمبرداری تازهترین فیلمش را تمام کرده و مشغول مراحل نهایی فیلم و اکران آن است؛ کارگردانی که فهرست افتخاراتش پروپیمان است و حالا حالاها هم برای اضافه کردن افتخار، نفسی تازه دارد.
ماه اسفند که تمام شود، ۴۰ سالگی فرهادی هم تمام و وارد چهل و یکمین سال زندگیاش میشود. اگر همین حالا به خمینیشهر اصفهان بروید، نبش یکی از چهارراههای این شهر کوچک، تابلوی «خواروبارفروشی فرهادی» را میبینید. مغازهای که پدر و برادر فرهادی صاحبانش هستند و به درخواست او با هیچ خبرنگاری گفتوگو نمیکنند، اما برادر بزرگترش، تعریف میکند در دوران کودکی، فرهادی با روایتهای او از سینما، عاشق سینما شده، اما قبل از این عشق به سینما، فرهادی رویای نویسندگی در سر داشته و معلم دوران مدرسهاش کتابی از او به یادگار دارد که با خطی کودکانه نوشته یک روز شما آثار من را کنار آثار نویسندگان بزرگ جهان خواهید داشت. به جز این معلم ادبیات، پدربزرگی جدی و دوستداشتنی هم در خاطرات کودکی فرهادی هست؛ پدربزرگی که فرهادی بعد از ساخت «جدایی نادر از سیمین» و تصویر پدربزرگ زمینگیر فیلم، از او حرف میزد و اینکه در کودکی خیلی از قصهها و شعرها را برای او میخوانده و در بزرگسالی پیری و زمینگیریاش برای او سخت بوده است. به این ترتیب روزگار کودکی و نوجوانی در کوچه پس کوچههای خمینیشهر میگذرد تا فرهادی نوجوان گهگاهی به اصفهان برود و در دفتر انجمن سینمای جوان، فیلمسازی یاد بگیرد. نتیجه این رفتوآمدها ۲ فیلم کوتاه میشود و تقدیر بزرگترها و یک دوچرخه. در همین روزها درس خواندن به کمک فرهادی نوجوان میآید و نتیجهاش ورود به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. اجرای نمایشهای دانشجویی و کار در رادیو، از فرهادی جوان، فیلمنامهنویس خوبی میسازد که اصغر توکلی به او احتیاج دارد. این کارگردان میخواهد سریالی متفاوت برای شبکه تازهتاسیس ۵ بسازد و زندگی دانشجویان شهرستانی آن روزها را تعریف کند. فرهادی داستان «روزگار جوانی» را روایت میکند.
سالهای ۷۷ تا ۸۰، سالهای شناخته شدن نام اصغر فرهادی است. بعد از «روزگار جوانی»، مدیران شبکه ۵ به فرهادی اعتماد میکنند و «داستانهای شهر» را به او میسپارند. روایت وی از جوانهای خبرنگار تلویزیونی و درگیریشان در شهر تهران، آنقدر مخاطب پیدا میکند که به فاصله یکسال، قسمت دوم این سریال هم روی آنتن میآید تا همچنان بعد از این همه سال، مخاطبان تهرانی آنروزها، از این سریال به عنوان یکی از بهترین سریالهای ایرانی یاد کنند. فرهادی در همین سالها ازدواج میکند و با همسرش پریسا بختآور، دوست خانوادگی پیمان قاسمخانی و بهاره رهنما میشوند؛ دوستانی که یک شب عید به شمال سفر میکنند تا طرح اصلی فیلم «درباره الی» از همین سفر برای سالهای آینده در ذهن فرهادی بماند.
ابراهیم حاتمیکیا، اولین معرف فرهادی به سینماست. «ارتفاع پست» را با کمک فرهادی مینویسد و اگر آن روزها، کسی برایش تعریف کند که ۱۰ سال دیگر، این فرهادی اسکار میگیرد و شما کمی قبلتر با یک نامه، او و فیلمش را تقبیح کردید، باور نمیکند. به هرحال کمی بعد از «ارتفاع پست»، فرهادی مقدمات فیلم اولش را فراهم میکند تا «رقص در غبار» با بازی فرامرز قریبیان ساخته شود و در جشنواره سال ۸۱ جایزه ویژه هیات داوران را بگیرد و همه بدانند، فیلمسازی آمده که حرفهای زیادی برای گفتن دارد. سال ۸۲ «شهرزیبا» اکران میشود و سینمای اجتماعی آن سالها با ذوق و خوشحالی از فرهادی استقبال میکند. بعد از این روزها سرعت کار او را کم میشود و در روزهای زمستانی سال ۸۴، «چهارشنبهسوری» را کلید میزند؛ فیلمی که همچنان یکی از بهترین فیلمهای سینمای ایران است و بعد از نمایشش تصویرهای تکراری آن را بارها در فیلمهای دیگر دیدهاید. در این سالها دیگر همه فرهادی را میشناسند و مدام منتظر اتفاق تازهای با نام او هستند، اما همه افرادی که «چهارشنبهسوری» را دوست داشتند، ۳ سال دیگر باید صبر میکردند تا به فیلم نفسگیر«درباره الی» برسند. فرهادی در این ۳ سال مشغول نوشتن فیلمنامههای «کنعان» و «دایرهزنگی» میشود و در تابستان ۸۷ ناگهان با گروه فیلمسازیاش به شمال میرود تا در یک ویلای کنار دریا «درباره الی» را بسازد.
تابستان ۸۹، «جدایی نادر از سیمین» کلید میخورد. میگویند لیلا حاتمی برای اولینبار با فرهادی همکاری میکند و ساره بیات هم انتخاب شده و بقیه تیم، همان گروه همیشگی فرهادی است. در همان روزهای اول فیلمبرداری، فرهادی به جشن خانه سینما میرود و وقتی جایزه «درباره الی» را دریافت میکند، از آرزوهایش حرف میزند. فیلمبرداری «جدایی نادر از سیمین» بهدلیل همین آرزوها متوقف میشود و کار به رایزنی و ریشسفیدی اهالی خانه سینما میرسد. کمی بعد از این ریش سفیدی، فیلمبرداری دوباره شروع میشود و مدیران جشنواره بیست?و نهم با افتخار فیلم را اکران میکنند و به فرهادی جایزه میدهند. در همان روزها داوران برلین ۳ جایزه اصلی این جشنواره را به فرهادی میدهند و زنگ موفقیت او با «جدایی نادر از سیمین» به صدا درمیآید. بهار ۹۰ با اکران فیلم فرهادی در سینماهای ایران شروع میشود و تابستان ۹۰ با اکران در سینماهای جهان. بزرگترین جایزههای سال در تمام این روزها به نام فرهادی میشود تا جایی که یک شب قبل از اسکار، پنجاه و هفتمین جایزه مهمش را از جایزه اسپریت دریافت میکند تا مجسمه اسکار، جایزه پنجاه و هشتم او باشد. وی در تابستان سال ۹۰ برنامه سال آیندهاش را هم رو میکند تا همه بدانند سال دیگر در فرانسه، فیلم تازهای میسازد.
● وقتم را تلف کرده ام
اصغر فرهادی از روزهای بهاری امسال تا همین روزها درگیر فیلم تازهاش است؛ فیلمی با نام «گذشته» که بازیگرانی مثل برنیس بژو و طاهر رحیم دارد و علی مصفا هم به عنوان یکی از بازیگران مرد اصلی در آن بازی میکند. تاریخ اکران دقیق فیلم تازه فرهادی معلوم نشده، اما به احتمال خیلی زیاد، اولین اکران آن در جشنواره فیلم کن است. از همین حالا سایتهای سینمایی معتبر جهانی، این فیلم را جزو ۱۰ فیلم برتر سال آینده معرفی کردند و منتقدان و سینماگران جهانی منتظر فرهادی و فیلم تازهاش هستند. کارگردانی که همچنان بعد از این همه سال کار و این همه موفقیت، درباره خودش معتقد است: «آدم خودش، از خودش یک تصویر دارد و یک تصویر هم دیگران. من هنوز فکر میکنم بهترین فیلمم را نساختهام. این یعنی اینکه هنوز به آن فیلمی که میخواهم نرسیدهام. احساس میکنم وقتم را یک جاهایی تلف کردهام. سینما دغدغه نهایی است. بعضیها فکر میکنند بهدلیل مضامین و پیامهاست که باید فیلم ساخت. من برای خود سینما به سینما آمدهام. سینما ابزاری در خدمت چیزهای دیگر نیست. من نمیتوانم بگویم اگر یک روزی سینما نباشد، میروم شاعر میشوم. نه، من دوست ندارم کاری جز سینما داشته باشم.»