امروز سه‌شنبه 06 مرداد 1405

Tuesday 28 July 2026

پیشرفت عقل گرایی از ماکس وبر تا هابرماس


1401/08/01
کد خبر : 32338
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 84 نفر
این نوشته در یک تحلیل تطبیقی سعی بر آن دارد تا روند شکل گیری و پیشرفت عقل گرایی مدرن و پسامدرن در زمینه اجتماعی را به بحث گذارده و روند تحول عقل گرایی وبری را در اندیشه هابرماس دنبال نماید و در این رهیافت ابتدا مفهوم عقل گرایی را در آراء ماکس وبر تحلیل نموده و در ادامه از نظرگاهی متمایز و متحول شده این مفهوم را در اندیشه هابرماس به بحث می نشیند و ایرادات وارده بر اندیشه های وبر را بررسی می نماید. ● ماکس وبر و مفهوم عقل گرایی ماکس وبر همچون هابرماس تحلیل های جامعه شناختی خویش را با مفهوم فرد آغاز می کند و در این زمینه بر آگاهی « تا حدی متمایز » افراد ، و توانایی عقلانی شان اشاره داشته و معتقد است که این توانایی ، این قابلیت را به انسان ها می دهد که جهان را به شیوه ای منسجم سامان بخشند و این نشان از « قوه حسابگری » و « عقلانیت صوری » بشر دارد. ماکس وبر این نوع خاص از عقلانیت را مختص جوامع مدرن دانسته و علت پیدایی آنرا در شاخه کالونیسم مذهب پروتستانتیزم جستجو می کند. او در این زمینه به « عقلانیت معطوف به هدف » اشاره دارد که عمده ترین دغدغه اش کارایی و گرفتن نتیجه است. در واقع همین توانایی سازماندهی عقلانی در سطحی فراتر باعث شکل گیری و رشد نظام سرمایه داری و پیدایش بوروکراسی و دولتهای قدرتمند اروپایی در اوایل قرن بیستم گردیده است. تحولات ساختاری که تغییرات بنیادینی در زندگی اجتماعی بشر را نشان می دهد و در عین حال که مزایای بسیاری دارد بعضا پیامدهای ناگواری را نیز به همراه آورده و تراژدی اندیشه وبر از همین جا نشات می گیرد که او به عنوان نظریه پرداز مدرنیته نه از افسون زدایی عقلانیت مدرن شادمان است و نه از « قفس آهنین » ی که عقلانیت صوری به ارمغان آورده است. قفس آهنین فرد در واقع نتیجه رشد تکنولوژی فاقد روح ، افزایش تخصص گرایی ، بوروکراسی ، علم گرایی ، ابزارگرایی و ماشینیسم است و دغدغه اصلی ماکس وبر تعمیم عقلانیت نهادینه شده در سازمانهای اجتماعی در زندگی خصوصی افراد ، یعنی خانواده و گروه های اجتماعی است که مفاهیم « فقدان آزادی و فقدان معنی » در زندگی اجتماعی را باز می نماید. در واقع ماکس وبر موضع بدبینانه ای را اتخاذ می کند و در دنیای عقلانی شده وی یک سری اشیاء ثابت وجود دارد که کنش عقلانی در چهارچوب آن صورت می گیرد. از نظر او مدرنیته با تکامل نهادهای اجتماعی ، قانون مندی حداکثری و تخصص گرایی در همه زمینه ها ، که امکان داوری های اخلاقی و اجتماعی را از دوش افراد برداشته و به سازمانهای اجتماعی در فراسوی افراد واگذار می کند ، مشخص می گردد که در این میان فرد اسیر ساختارهای عقلانی شده جامعه است. او در مقابل این تحولات به شکلی انتزاعی و با تمایزگذاری میان جهان عینی و جهان ذهنی و تاثیر جهان ذهنی بر جهان عینی و با طرح مفاهیمی همچون « کنش معطوف به ارزش » در مقابل « کنش معطوف به هدف » ، و بحث در ارتباط با مفاهیم انتزاعی همچون « اخلاق اعتقاد » در مقابل « اخلاق مسئولیت » ، سعی دارد راهکارهایی برای فرار از وضعیت موجود بیابد اما در نهایت موضع مایوسانه ای اتخاذ کرده و تحولات پیش رو را « اجتناب ناپذیر » و « گریزناپذیر » می داند. به طور کلی چنین به نظر می رسد که ماکس وبر تنها به تبیین و ذکر روایت های متفاوتی از عقل گرایی در جامعه مدرن بسنده کرده و آنچنان سیطره عقلانیت صوری را بر نظام اقتصادی و در مرحله بعد بر نظامهای اجتماعی و فرهنگی وسیع می بیند که نمی تواند راه حلی برای برون رفت از وضع موجود و قفس آهنینی که خود را در آن گرفتار می بیند ارائه نماید. ● یورگن هابرماس و تحول عقل گرایی پسامدرن هابرماس در واقع کارش را از آن جایی آغاز می کند که ماکس وبر تمام می کند. او هم همچون وبر بر فرد انسانی و آگاهی او تاکید دارد اما در رویکردی بسیار متمایز از مدرنیته به عنوان « پروژه ایی ناتمام » یاد می کند و لازمه و پیش زمینه توسعه اجتماعی را در توسعه انسانی دانسته و بیماری جامعه معاصر را « فقدان مفاهمه » یا وجود « ارتباط کژدیسه و تحریف شده » معرفی می کند. جهان در معنای هابرماسی با تفهم آغاز می گردد که در آن اشیاء بیرونی لزوما ثابت نبوده و امکان شکستن چهارچوبهای موجود بر مبنای ادراکات وجدانی امکان پذیر است. هابرماس به نسبت وبر بسیار خوشبین تر بوده و در فردیت او انگیزه بسیار بیشتری برای رهایی وجود دارد و در این موضع از ماکس وبر جدا شده و راه متفاوتی را پیش می گیرد. در اندیشه هابرماس توسعه انسانی در « ارتباط با دیگری » معنا می یابد و از طریق « عقلانیت معطوف به فهم » ، و « کنش ارتباطی » یعنی شیوه هایی که انسانها یکدیگر را می فهمند و کنشهایشان را در سازمان اجتماعی جهت می دهند ، تحقق می پذیرد. عقلانیت معطوف به فهم ، رویه ای دیگری از عقل گرایی است که فرد را در کنش های متقابل خویش توانمند می سازد و او را در اداره و برقراری رابطه قدرتمند می کند. این توانایی که بر مبنای داوری های وجدانی شکل می گیرد ، پیشرفته ترین نوع اخلاقیات یا قانون ( معیارهای رویه ای پساقراردادی ) را نشان می دهد که در واقع از اخلاقیات مبتنی بر ارزشهای سنتی و قراردادی گذشته و بر عقل گرایی در تمامی سطوح و ساحتهای زندگی اجتماعی تاکید داشته و حتی لزوم برخی کنشهای غیرعقلانی فرد را پذیرفته و امکان خلاقیت و توانایی عمل بر وفق تامل عقلانی ( در مقابل تحلیل عقلانی ، ماکس وبر ) بر مبنای صداقت انسانی را امکان پذیر می سازد. و این رویه ای از عقلانی شدن یا « خرد » گرایی ( عقلانیت جوهری در مقابل عقلانیت صوری ) می باشد که اخلاق را به سوی نهادمند شدن در جامعه پیش می برد و منشاء آن را از نهادمند شدن در ضمیر انسانها از طریق « کنش معطوف به فهم » جستجو می کند. نهادمند شدن اخلاق در جامعه به معنای پذیرفتگی همگانی از سوی افراد می باشد که الزام آوری ایی همچون قوانین حقوقی و اجتماعی دارد و در عین حال ، متفاوت از آن ، امکان آزادی انتخاب ، ارزشگذاری و عمل بر حسب وجدان انسانی را باز می گذارد. از نظر هابرماس هر چه فهم جامعه و اعضای آن افزایش و اعتلای بیشتری یابد توسعه اجتماعی بیشتری را شاهد خواهیم بود. که به این منظور هابرماس جامعه ای را که در آن ارتباط تحریف نشده ( کنش ارتباطی ) و رفع موانع ارتباط آزادانه وجود داشته باشد ، را پیشنهاد می کند. در کنش ارتباطی و ارتباطات آزاد ، کنش افراد درگیر نه از طریق حسابگریهای خودخواهانه موفقیت ، بلکه از طریق کنشهای تفاهم آمیز هماهنگ می شود ، افراد دخیل در کنش ارتباطی اساسا در بند موفقیت های شخصی شان نیستند ، بلکه هدفهایشان را در شرائطی تعقیب می کنند که بتوانند برنامه های شان را بر مبنای تعریفهایی از موقعیت مشترک ، و در ارتباط با دیگری و دیگران هماهنگ سازند. از سویی دیگر به عقیده هابرماس انسانها از دو طریق « کار » و « زبان » بر محیط خویش تاثیر می گذارند. کار یا همان « کنش عقلانی هدفمند » متضمن کنش ابزاری و گزینش عقلانی و یا هر دو است که به تسلط و توانایی اعمال اراده بر طبیعت می انجامد و زبان انباشته از مفاهیم و نمادهاست که امکان « فراگیری دانش » و استفاده از « خرد جمعی » را به انسانها داده و به انعطاف پذیری و مهارت در کنشهای ارتباطی انجامیده و ساختارهای آگاهی افراد را تکامل می دهد. این تکامل ساختار آگاهی به انواع متفاوتی از « شناخت » ، یا « دانش » می انجامد که با بهره گیری از دانش انتقادی توانایی خودفهمی و خودآگاهی را به انسانها بخشیده و در سطحی بالاتر « معنی » و « آزادی » به زندگی روزمره باز گردانده و باعث شکستن میله های قفس آهنین فرد می گردد. برای بازتر شدن بحث و تحلیل آسیب های موجود تاکید می کنیم بر این که هابرماس معتقد است که امکان خودفهمی که از طریق « کنش متقابل » میان آدمیان بدست می آید توسط ساختارهای اجتماعی تحریف و مبهم شده است و این ناشی از آثار سوء اقتدار و حجیت می باشد. و استدلال می کند که در سرمایه داری متاخر ( اواخر قرن بیستم ) رخساره سیاسی حکومت میل به « تسلط » داشته و این مداخله و درگیری هر چه بیشتر حکومت در سیستمها و خرده سیستمهای متعدد اجتماعی دست آخر باعث « بحران انگیزش » ی شده که ثمره اش نابودی یکپارچگی اجتماعی است ، چیزی که هابرماس در بازسازی عقلانی خویش در نهایت به دنبال آن است و معتقد است که « خرد » گرایی در گستره کنش ارتباطی مناسبات استوار به « سلطه » را پشت سر خواهد گذارد. هابرماس تصویری تمام و روشن از فرد انسانی در جامعه مدرن ارائه می دهد یعنی انسانی که در بطن جامعه قرار داشته ، می فهمد ، فرا می گیرد ، عشق می ورزد ، کینه بدل می گیرد ، کشف می کند ، می آفریند یا هر کنش هدفمند دیگری را انجام می دهد. و از این رو در تطابق با این موجودیت انسانی ، هابرماس فرآیند عقلانی شدن را ضرورتا با رعایت و به کار بستن حداقلی از عدالت ، انصاف و اخلاق انسانی همراه می بیند که با بکاربستن « خرد » و « عدالت » سازماندهی اجتماعی و اداره عمومی متکامل تری را بوجود آورد. از نظر هابرماس عقلانیت صرف به خرد ابزاری می انجامد و استفاده ابزاری نمی تواند توسعه انسانی را به همراه داشته باشد. او تحلیل می کند که سازمان ها در روند تکامل سرمایه داری به تدریج از تعهدات فرهنگی فاصله گرفته و با تضعیف و بلا اثر ساختن زمینه های هنجاری غیر رسمی ، عرفی و اخلاقی کنش ، خود را از بسترهای جهان زیست ( که شامل عناصر اصلی زندگی روزمره و جایگاه اخلاق ، تفاهم ، ارتباطات نزدیک و احساسات انسانی است ) جدا می سازند. در این سازماندهی صوری تمام مناسبات اجتماعی درخرده نظامها تحت واسطه مبادله و اقتدار صورت می گیرد و بسترهای عرفی و سنتی کنش معطوف به درک متقابل و تفاهم متقابل به محدوده های پیرامونی نظام ها رانده می شود. بدین ترتیب هابرماس در مقابل تز ماکس وبر که از دستگاه دولتی و سرمایه داری به عنوان تجلی بارز رشد و تکامل سرمایه داری یاد می کند ، این نهاد را به منزله خرده نظامهایی در نظر می گیرد که به واسطه پول و قدرت از اجزاء اجتماعی جهان زیست جدا گشته اند و اهمیت فرعی یافته اند. هابرماس به عنوان ارائه راه حالی برای مشکل موجود از « خانواده هسته ای » و « حوزه عمومی » برای مقابله با این روند یاد می کند. در واقع چنین به نظر می رسد که هابرماس از طریق طرح نظریه کنش ارتباطی و عقلانیت معطوف به فهم معنای گسترده تر و توانایی بیشتری به عقل گرایی بخشیده و آنرا به درون زندگی اجتماعی و زندگی روزمره می کشاند تا افراد با مشارکت در عرصه عمومی و با پیوند زدن اذهان به یکدیگر ( و شاید قلبها ) بتوانند به « حقیقت بین الاذهانی » یا « حقیقت توافقی » دست یافته و راههای بهتری برای زندگی باز نمایند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://aftabir.com/index.php/article/show/32338
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید