سلمان فارسی معجزه مکتب تربیتی رسول اعظم(ص) است. سلمان با راهنمایی پیامبر خدا(ص) و امیرالمومنین علی (ع) رشد یافت و به درجه عالی “ایمان” رسید. آشنایی با فضایل و مناقب و سیره سلمان فارسی و آگاهی از زندگانی و امتیازات دینی و اخلاقی این صحابی با وفای پیامبر خدا، تابلو راهنمای زندگانی دینی برای شیفتگان حرکت در صراط مستقیم الهی است. شناسایی ویژگی های دینی و اخلاقی سلمان فارسی گامی در راه شناخت ویژگی های انسان کامل در مکتب رسول اعظم (ص) است. بدون تردید، دقیقترین و کامل ترین راه شناخت این صحابی باوفای پیامبر (ص)، توجه و استفاده از احادیثی است که از رسول خدا (ص) و اهل بیت (ع) درباره او بیان شده است.
● مقام علمی سلمان
سلمان فارسی دانشمند وارسته و عارف بزرگی است که پیامبر خدا و وصی پیامبر از دانش فراوان وی یاد کرده و ابعاد آن را مورد توجه قرار داده اند. سلمان با بهره گیری از دانش بی پایان رسول خدا(ص) و امیرالمومنین(ع) به دانش بی نظیری در بین اصحاب پیامبر دسترسی پیدا کرد و دانشمند بزرگی شد. ابوسعید نقل کرده: پیامبر خدا فرمود: “سلمان دانشمندی است که درک نمی شود”۱(). ابوالبختری می گوید: “گروهی از علی بن ابیطالب (ع) درخواست کردند درباره اصحاب پیامبر(ص) و از جمله درباره جایگاه سلمان سخن بگوید. حضرت فرمودند: “سلمان دانش اول و آخر را درک نموده است، دریایی است که قعر آن کشیده نمی شود، سلمان از ما اهل بیت است”۲().
پیامبر(ص) فرموده اند: “اگر دین در ثریا بود، سلمان به آن دسترسی پیدا می کرد”۳(). این جمله، میزان تلاش سلمان فارسی را در راه حق جویی می رساند. او در عمر طولانی خود به صورت مداوم در راه کسب آگاهی و معرفت می کوشید و به همین منظور هم سالیانی دراز در خدمت رجال بزرگ مسیحیت بود و پس از مسلمان شدن هم، از یاران ویژه پیامبر(ص) محسوب می شد و در اوقات خاصی با آن حضرت خلوت می کرد و کسب علم می نمود و بی جهت نیست که در روایات او را نظیر لقمان حکیم دانسته اند. از امیرالمومنین (ع) روایت شده است: “سلمان فارسی همانند لقمان حکیم است”۴(). امام صادق(ع) درباره او می فرماید: “در اسلام، مردی همچون سلمان که فقیه تر از همه مردم باشد، آفریده نشده است”۵(). حضرت علی(ع) و دیگر پیشوایان معصوم(ع) نیز از سلمان به عنوان دانا به علوم گذشتگان و آیندگان یاد کرده اند. در یک شرفیابی که سلمان به حضور پیامبر(ص) رسید، ضمن تکریم و احترامی که پیامبر(ص) از او کرد، او را کنار خود نشاند و ستود. جابربن عبدالله انصاری از رسول خدا(ص) درباره سلمان پرسید و حضرت فرمود: “سلمان دریای بی پایان دانش است، خدا دشمن می دارد کسی را که سلمان را دشمن بدارد و دوست می دارد کسی را که سلمان را دوست بدارد”۶(). در حدیث دیگری آمده است: “سلمان گنجینه پایان ناپذیر حکمت و برهان است”۷().
● زهد و تقوا
سلمان فارسی در پارسایی و ساده زیستی نمونه است. زمانی که امیر و حاکم مدائن شد، حصیر می بافت و از این راه ارتزاق می کرد. او می گفت: “دوست ندارم جز از دسترنج خویش بخورم”. وی عبایی داشت که بخشی از آن را فرش قرار می داد و بخشی را می پوشید. به نان خشک و آب و نان و نمک اکتفا می کرد. چون خانه نداشت، شخصی از او اجازه خواست تا خانه ای برایش بنا کند. سلمان اجازه نداد و گفت: “نیازی به خانه ندارم”! وی اصرار کرد و گفت: “خانه ای بسازم که مورد پسندت باشد، خانه ای که هرگاه بایستی سرت به سقف آن بخورد و اگر بخوابی پایت به دیوار برسد. آن گاه سلمان اجازه داد”۸(). عامر بن عطیه می گوید: “دیدم سلمان از طعام و غذا خوردن اکراه دارد. وقتی از علت آن پرسیدم، گفت: بس است مرا آنچه را که شنیدم، رسول خدا می فرمود: “گرسنه ترین مردم روز قیامت سیرترین آنان در دنیایند. ای سلمان! دنیا تنها زندان مومن و بهشت کافر است”۹().
● تقوا معیار ارزش گذاری
درباره نقش تقوا در سنجش ارزش آدمی در روایات، حکایت زیبایی آمده است که: “روزی سلمان فارسی وارد مسجد نبوی شد و صحابه پیامبر(ع) به احترام او از جای خود برخاستند و در صدر مجلس به او جای دادند. لحظه ای نگذشته بود که یکی از صحابه معروف نیز وارد مسجد شد و چون سلمان را در صدر مجلس مشاهده کرد؛ لب به اعتراض گشود و گفت: “من هذا العجمی المتصدر فیمابین العرب؛ این مرد ایرانی و عجمی که در صدر مجلس نشسته در میان عرب ها چه می کند؟” رسول خدا (ص) با شنیدن این سخن غیر اسلامی به خشم آمد و بر بالای منبر قرار گرفت و فرمود: “ای مردم! آگاه باشید که تمام انسانها از زمان حضرت آدم تا زمان ما مثل دندان های ما یکسانند، عرب بر عجم، گندمگون بر سیاه پوست امتیازی ندارد، مگر به تقوا.”۱۰().
● اخلاص و عمل مقبول
تنها، کار با اخلاص و تقواست که پذیرفته می شود و آسمانی و ماندگار می گردد. اعمال و رفتار سلمان فارسی این چنین بود. ابوامامه می گوید: “روزی پیامبر خدا به آسمان می نگریست، عرض کردیم: این نگاه برای چیست؟ حضرت فرمودند: “دیدم فرشته ای عمل سلمان را بالا می برد”۱۱(). این گفتار نبوی سند پاکی سلمان و معراج اعمال او و الهی بودن رفتار اوست.
● نورانیت قلب سلمان
اگر نور الهی در دل انسان بتابد و دل به نور الهی نورانی گردد، آگاهی ها، دانش و بینش انسان وسعت می یابد. سلمان فارسی از قلبی نورانی به نور الهی برخوردار بود. این واقعیت را ابوهریره از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است: “من اراد ان ینظر الی رجل نور قلبه فلینظر الی سلمان؛ هر کس می خواهد به مردی که دلش نورانی شده نگاه کند به سلمان نگاه کند”۱۲().
● تواضع و فروتنی
رفتار سلمان، چنان متواضعانه و زندگی اش چنان ساده بود که غریبه ها، هرگز درنمی یافتند که او حاکم شهر است. روزی سلمان، در راه می رفت. مردی را دید که از شام میآید و بار خرما و انجیر به دوش دارد. مرد شامی که از به دوش کشیدن بار سنگین، خسته شده بود، با دیدن سلمان که ظاهری ساده و فقیرانه داشت، به خیال اینکه او باربر است، صدایش کرد تا در رساندن بار به مقصد، به او کمک کند و اجرتی بگیرد. سلمان بار را به دوش گرفت و همراه مرد شامی به راه افتاد. مردم در برخورد با سلمان سلام می کردند و از او به عنوان امیر یاد می کردند و عده ای به سرعت به طرف سلمان آمدند تا بار را از او بگیرند. مرد غریب شامی که تازه فهمیده بود این عابر و رهگذر، امیر مدائن، سلمان فارسی است، با وحشت و خجالت و عذرخواهی فراوان برای گرفتن بار از امیر، پیش آمد، ولی سلمان قبول نکرد و گفت: “باید بار را تا مقصد برسانم...!”. آن گاه فرمود: “در این حمل بار سه ویژگی وجود دارد و به همین سبب من این بار را برایت حمل کردم. نخست اینکه کبر را از من دور می کند دوم اینکه یکی از مسلمانان را در مورد حاجتی که داشته یاری کرده ام و سوم اینکه اگر من این بار را برایت نمی آوردم، ممکن بود فرد دیگری که از من ضعیف تر است، ناگزیر شود این بار را حمل کند”۱۳().
● انفاق در راه خدا
روزی پیامبر اکرم(ص) یک درهم به سلمان و یک درهم به ابوذر داد. سلمان درهم خود را انفاق کرد و به بینوایی بخشید، ولی ابوذر با آن لوازمی خرید. روز بعد پیامبر دستور داد آتشی افروختند. سنگی نیز روی آن گذاشتند. همین که سنگ گرم شد و حرارت و شعله های آتش در سنگ اثر کرد، سلمان و ابوذر را فراخواند و فرمود: “هر کدام باید بالای این سنگ بروید و حساب درهم دیروز را پس بدهید”. سلمان بدون درنگ و ترس، پای بر سنگ گذاشت و گفت: “در راه خدا انفاق کردم” و پایین آمد. وقتی که نوبت به ابوذر رسید، ترس او را فراگرفت. از اینکه پای برهنه روی سنگ داغ بگذارد و خرید خود را شرح دهد، وحشت داشت. پیامبر فرمود: “از تو گذشتم؛ زیرا حسابت به طول می انجامد، ولی بدان که صحرای محشر از این سنگ داغ تر است”۱۴().
از سلمان بشنوید
- مردی از بی توفیقی خود بر خواندن نماز شب، به سلمان شکایت کرد، سلمان در راهنمایی او فرمود: “در روز گناه مکن”۱۵().
- “از شش چیز در شگفتم: سه چیز آن مرا می خنداند و سه چیز دیگر به گریه ام می اندازد. آن سه چیز که مرا به گریه می اندازد: “جدایی از دوستان محمد(ص)، هراس و وحشت قیامت و ایستادن در پیشگاه خدای عزوجل است”. و اما آن سه چیزی که مرا به خنده وا می دارد: “یکی کسی است که در پی دنیاست، حال آنکه مرگ در پی اوست. دیگری کسی که در غفلت به سر می برد، حال آنکه از او غافل نیستند؛ یعنی خداوند ناظر اعمال اوست و سومی کسی که دهانش به خنده باز می شود، در صورتی که نمی داند آیا خداوند از او خشنود است یا ناخشنود”۱۶().
- “مثل مومن در دنیا، مثل حال بیماری است که پزشک او همواره همراه اوست و به چگونگی درد و درمان او آگاه است. هرگاه بیمار بخواهد غذای نامناسبی بخورد که به سلامتی بدنش زیان برساند، طبیب، او را از خوردن آن غذا بازمی دارد. طبیب دلسوز و مهربان، همواره مراقب اوست تا زمانی که بیماری او بهبود یابد. حالات یک مومن نیز چنین است. در دنیا چیزهای بیشتری را می خواهد و خواسته های فراوانی دارد، ولی خداوند بخشنده از روی مهربانی، او را از انجام دادن کارها و رسیدن به خواسته های خلاف مصلحتش بازمی دارد تا این گونه از گزند حوادث در امان بماند و رفتارش مایه رضایت پروردگار باشد و خداوند او را وارد بهشت کند”۱۷().