بیش از ۶۲ درصد از دانشآموزان مدالآور المپیادی کشور طی ۱۴ سال گذشته به کشورهای توسعهیافته دنیا اعم از آمریکا و کانادا مهاجرت کردهاند.
در عصر جهانی شدن، اقتصاد صنعتی موج دومی به اقتصاد موج سومی یا اقتصاد دانشمحور تغییر ماهیت داده است. در این پارادایم، اطلاعات همچون یک کالای اقتصادی در فرآیند تولید، توزیع و مصرف، جایگاه ممتازی به دست آورده است. از این رو متخصصان و نخبگان علمی و به عبارتی سرمایه انسانی (Human Capital) به عنوان یکی از عوامل کمیاب تولید، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. امروز سرمایه انسانی از ابزارهای مهم توسعه بوده و توسعه معطوف به حفظ سرمایه انسانی است؛ چراکه نیروی متخصص و ماهر هم ابزار توسعه و هم هدف توسعه محسوب میشود. یکی از مهمترین پدیدههایی که سطح سرمایه انسانی را در کشورهای در حال توسعه تهدید میکند، فرار مغزها است. اقتصاددانان مختلفی (از جمله لوکاس در سال ۱۹۸۸) در نظریههای رشد اقتصادی، روابط میان سرمایه انسانی، مهاجرت و رشد را به طور موشکافانهای مورد تجزیه و تحلیل قرار داده و این متغیر را به عنوان یکی از عوامل اصلی تعیینکننده رشد بلندمدت برشمردهاند.
ادبیات مربوط به پدیده فرار مغزها از کانادا و کشورهای اتحادیه اروپا به آمریکا نخستین بار در اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادی در جهان مطرح شد. با آغاز بازسازی خرابیهای پس از جنگ در اروپا و احساس نیاز به متخصصین و نخبگان از سایر کشورها، فرار سرمایه انسانی (Human Capital Flight) یا فرار مغزها (Brain Drain) از کشورهای جهان سوم و ایران آغاز شد.
مهاجرت و فرار مغزها را میتوان در حقیقت تلاش نیروی کار برای رسیدن به شرایط زندگی بهتر و استفاده از توانایی علمی و تکنیکی خود دانست. بنابراین شاید به کار بردن اصطلاح «فرار» برای افراد توانمند مناسب نباشد، چون همانگونه که صاحب سرمایه فیزیکی سعی در حداکثر کردن سود ناشی از سرمایه خود میکند، نیروی کار نیز به طور منطقی در پی استفاده بهینه از استعدادهای ذاتی یا کسب شده خود خواهد بود. اما شاید رواج این اصطلاح (فرار مغزها) به دلیل آن باشد که هیچ کشوری تمایل ندارد نیروی کار ماهر خود را که برای پرورش آن هزینه کرده از دست دهد و هنگامی که این نیروی کار به دلایلی حاضر به زندگی در کشور خود نمیشود، حرکت این نیرو را به سمت فرصتهای بهتر «فرار» قلمداد میکند.
مهاجرت افراد تحصیلکرده باعث مختل شدن بازار کار شده و به تدریج باعث افزایش سهم نیروی کار غیر ماهر در نیروی کار شاغل در یک کشور و یکنواخت شدن نیروی کار میشود. فرار مغزها و مهاجرت تنها از دست دادن نیروی کار ماهر برای کشورهای جهان سوم نیست، بلکه این آینده و فرآیند پیشرفت یک کشور است که با خروج هر متخصص به تاخیر میافتد. دولت در کشورهای در حال توسعه، سالانه مبالغ هنگفتی را صرف برنامههای مختلف مربوط به آموزش و پرورش، آموزش عالی و انباشت دانش در نیروی انسانی کرده و در زمانی که این سرمایهگذاریها به مرحله بازدهی میرسند، مهاجرت اتفاق افتاده و این سرمایهها بدون کوچکترین هزینهای در اختیار کشورهای توسعه یافته قرار میگیرد.
ایران همواره جزو کشورهای مهاجرفرست در جهان بوده و بالاترین نرخهای مهاجرت مغزها را داشته است. بیش از ۶۲ درصد از دانشآموزان مدالآور المپیادی کشور طی ۱۴ سال گذشته به کشورهای توسعهیافته دنیا اعم از آمریکا و کانادا مهاجرت کردهاند (شرق، ۹ خرداد ۹۱). به این ارقام باید گزارش سال ۲۰۰۹ صندوق بینالمللی پول را نیز افزود که بیان میکند سالانه حدود ۱۸۰ هزار ایرانی تحصیلکرده به امید زندگی و یافتن موقعیتهای شغلی بهتر از کشور خارج میشوند. خروج حدود ۱۸۰ هزار تحصیلکرده، از ایران، به معنی خروج سالانه ۵۰ میلیارد دلار سرمایه از کشور است. بر اساس این گزارش، ایران در میان ۹۱ کشور در حال توسعه در سال ۲۰۰۹ بالاترین میزان مهاجرت تحصیلکردهها را دارا بوده است.
تفاوتهای درآمدی در حقوق و دستمزد، یکی از مهمترین عوامل مهاجرت نخبگان از نقطهای به نقطه دیگر میباشد. البته ارتباط این متغیر در تصمیم به مهاجرت مربوط به کسانی است که به دنبال کسب درآمد هستند. در واقع مهاجر با توجه به مهارتها، سن، هزینه مهاجرت و وجود موقعیتهای آتی بهتر در مقصد اقدام به تصمیمگیری درباره مهاجرت مینماید. به منظور بررسی دقیقتر علل مهاجرت مغزها در کشورهای در حال توسعه، نگاه اقتصادی به این پدیده خالی از لطف نخواهد بود.
نظریه کلاسیکها
کلاسیک ها با اشاره به مزیت نسبی موجود در نقاط مختلف اظهار میدارند که با تکنولوژی یکسان، هر قدر مزیت نسبی یک نقطه بیشتر باشد کارفرمایان بیشتری به آن نقطه جذب شده و در نتیجه تقاضا برای نیروی کار در آن محل افزایش می یابد و با در نظر گرفتن فرض تحرک کامل نیروی کار، در پاسخ به این افزایش تقاضا، مهاجرت صورت میگیرد. با توجه به مدل کلاسیکها در کوتاه مدت نیروی کار با دستمزد بالاتر استخدام میشود اما در بلند مدت با توجه به جابهجایی نیروی کار دیگر تفاوت دستمزدها کاهش یافته و دستمزدها در نقطه مبدا و مقصد برابر خواهند شد. در واقع به نظر کلاسیکها علت اصلی مهاجرت تفاوت دستمزدها و مزیت نسبی نقاط مختلف است و با در نظر گرفتن سیستم تعادلی بلند مدت، حرکت نیروی کار در جهت بهینه صورت میگیرد.
نظریه نئوکلاسیک
نئوکلاسیکها مهاجرت را پدیدهای برای تنظیم بازار نیروی کار جهانی میدانند که با عدم برابری عرضه و تقاضا در نقاط مختلف روبهرو است. تفاوتهای موجود در میزان رفاه کارگران مناطق مختلف سبب جابهجایی نیروی کار میگردد و این جابهجایی تا زمانی ادامه خواهد داشت که «تفاوت دستمزدها با هزینه مهاجرت برابر گردد».
نظریه جاذبه و دافعه
همانگونه که از عنوان این نظریه مشخص است برخی افراد به خاطر عوامل دافعه که در محل زندگی وجود دارد ( درآمد پایین، عوامل سیاسی و غیره ) تغییر مکان داده و به خاطر کشش و جاذبهای که سایر مناطق دارند به آن نقاط نقل مکان میکنند. برخی از دانشمندان طرفدار این نظریه «عوامل رانشی» را مهمتر از «عوامل کششی» میدانند.
نظریه بازار کار دوگانه
این نظریه مهاجرت را ناشی از نیاز وافر کشورهای توسعه یافته به نیروی کار ماهر میداند. بازار کار در کشورهای توسعه یافته به دو بخش ناهمگن تقسیم میشود. یکی بازار نیروی کار با تحصیلات بالا و دیگری بازار کار نیروی کار با تحصیلات پایین. آمارهای جمعیتی نشان میدهد که نسبت نیروی کار ماهر به نیروی کار کمتر ماهر در این کشورها کم است و در نتیجه کشورها سعی در جبران این بخش از بازار کار با استفاده از «مهاجرین ماهر» مینمایند.
تئوری سیستمهای جهانی: تئوری سیستمهای جهانی درباره ساختار کشورها و تشکیل فرصتهای بیشتر برای مهاجران بحث نموده و افزایش شکاف در بین کشورها در نتیجه رشد و توسعه به وجود آمده بعد از انقلاب صنعتی را علت مهاجرت از کشورهای توسعه نیافته به کشورهای توسعه یافته معرفی میکند. این سیستم وجود ارتباط (سیاسی، نظامی، اقتصادی و غیره) بین کشورها را عاملی تقویت کننده در مهاجرت میداند و معتقد است بیشترین مهاجرت از کشورهای پیرامونی به آن دسته از کشورهای مرکزی صورت گرفته است که آن کشورها با هم مراودات گسترده داشتهاند.
با توجه به اهمیت و نقش سرمایه انسانی نیازی بر تاکید بر این موضوع نیست؛ اما در سال گذشته که «کار و سرمایه ایرانی» بر آن نقش بسته بود، توجه به این موضوع اهمیت بسیار بیشتری طلب میکرد. برنامهریزی در مسیر استفاده مناسب از ظرفیتهای انسانی در فرآیند توسعه، مستلزم آن خواهد بود که ابتدا دیدگاه سیاستگذاران درباره این پدیده مشخص شود. درباره پدیده فرار مغزها دو دیدگاه کلی وجود دارد: دیدگاه ملیگرا، دیدگاه جهانگرا.
دیدگاه ملیگرا، فرار مغزها را مشکلی برای کشورهای مهاجرفرست در نظر میگیرد. طرفداران این دیدگاه بیان میدارند که فرار مغزها سرقت افراد و خیانتی است که توسط کشورهای توسعه یافته صورت میگیرد. راههایی که این نظریه برای مقابله با فرار مغزها میدهد در راستای دیدگاه کلی بیان شده است. از جمله حمایت از صنایع نوپا در کشور مبدأ و ایجاد موانع بیشتر در پذیرش مهاجر در کشورهای مقصد.
در مقابل دیدگاه جهانگرا بیان میدارد که سرمایه انسانی مانند سرمایه فیزیکی از مناطقی که دارای بازدهی کمتر هستند به مناطقی انتقال مییابند که بازدهی بیشتری داشته باشند. در نتیجه مهاجرت نیروی انسانی باعث افزایش منافع تولید جهانی میشود. در حقیقت دیدگاه جهانگرا منطبق بر دیدگاهی است در مقابل فرار مغزها، این پدیده را به صورت گردش مغزها (Brain circulation) مینگرد که در آن نیروهای نخبه یک کشور که به کشور دیگری عزیمت کرده و در آن کشور اقامت یافتهاند، میتوانند با ایجاد ارتباط علمی منظم و مستمر با کشور خود در حد امکان به پیشرفت علمی کشور در زمینههای مختلف از طریق انتقال علوم و فنون کمک کنند.
در این دیدگاه در کنار آثار زیان بار مهاجرت و فرار مغزها، آثار احتمالی مثبت این پدیده نیز مد نظر قرار میگیرد. یکی از بازخوردهای اصلی مهاجرت، وجوه ارسالی توسط مهاجر (Remittance) به کشور اصلی و برای خانواده میباشد. یکی دیگر از آثار مثبت در خصوص انتقال فناوری و دانش از طریق نیروی انسانی متخصص مهاجر به کشور متبوع خود، باید افزود از آنجا که بدون تردید ظرفیت علمی و فنی نیروی انسانی متخصص که مهاجرت کرده افزایش پیدا کرده است، هنگامی که آنها چه به صورت دائمی و چه به صورت موقت به کشور خود باز میگردند، به ویژه از طریق ارتباطاتی که با شبکههای علمی و فنی در کشورهای توسعه یافته دارند، میتوانند در انتقال دانش و فناوریهای نوین به کشور خود کمک موثری کنند. فناوریهای جدید به ویژه شبکههای اینترنتی میتوانند نقش مهمی در برقراری اینگونه ارتباطات ایفا کنند.
برای مثال شواهد نشان میدهد که با مطرح شدن این نظریه در دهه ۱۹۹۰، حداقل ۴۱ شبکه تخصصی الکترونیکی به دست مهاجران مذکور پایه گذاری شد. شبکه نیروهای متخصص خارج از کشور آفریقای جنوبی (SANSA) یکی از نمونههای شبکههای فعال در این زمینه است که بیش از ۲۰۰۰ عضو دارد. این تجربه در کشورهای هند، چین، مکزیک، ارمنستان و سایر کشورهای در حال توسعه مورد توجه قرار گرفته است. با توجه به ظرفیتهای عظیمی که سرمایه انسانی ایرانی در خارج دارد، میتوان این سیاست را برای بهرهگیری از این ظرفیتها مورد استفاده قرار داد.