امروز جمعه 20 شهریور 1405

Friday 11 September 2026

درست مثل یک خزنده بالدار


1401/08/01
کد خبر : 81529
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 59 نفر
مغز موزیکال، داستان سهل و ممتنعی دارد. ظاهرا بازگویی خاطره‌ کودکانه‌ای است از شبی گردش و خوشگذرانی به اتفاق خانواده. آن هم در دهه پنجاه آرژانتین و در دوران پرون. ولی هرچه در تعقیب وقایع داستان پیش می‌رویم، به راوی کودک و انگیزه‌اش از بازگویی ماجراهای شب داستان بیشتر شک می‌کنیم. می‌توان گفت که اگر داستان را دو بار بخوانیم، عملا با دو داستان متفاوت روبه‌رو می‌شویم. داستان اول، پرت‌وپلاهای خیالبافانه کودکی است که از خودش دروغ سر هم می‌کند و فاصله بین تخیل و خاطره‌اش را از هم تشخیص نمی‌دهد. گرچه خود به آن معترف است که مادرش صحت این وقایع را تایید نمی‌کند. در داستان دوم، با ماجرای تاسیس کتاب خانه شهرداری پرینگلز روبه‌رو هستیم. سزار آیرا با تکنیکی بسیار دشوار و دور از ذهن بین کتاب‌هایی که کودک داستان در ایام طفولیت خوانده و ماجرای کتابداری که سال‌ها قبل از تولدش فوت کرده است، موازنه برقرار می‌کند. از این رو، داستان مملو از موجوداتی است که در کتاب‌های کودکان می‌توان سراغشان را گرفت: هیولاها، کوتوله، پرنده بالدار عجیب‌وغریب و در صدر آنها چیزی به اسم مغز موزیکال. به نظر می‌رسد سزار آیرا سیر نویسنده‌شدن خود را در محیطی جهان سومی با این سبک بازگو می‌کند. به عبارتی راوی داستان فرد بالغی نیست که می‌خواهد مثل بچه‌ها حرف بزند. او در عین حال، کودکی هم نیست که سعی می‌کند ادای آدم بزرگ‌ها را در‌بیاورد. سزار آیرا با شیوه‌ای که در دیگر آثارش مثل «کنفرانس ادبی» و «وارامو» نیز مشهود است، نوعی دگردیسی را در فضای داستان ایجاد می‌کند. راوی کودک- بالغ یا همان‌طور که در داستان می‌خوانیم هیولا-کوتوله است. آنچه او را به این روز انداخته ادبیات و فضای شهری آرژانتین پرونیستی است. شخصیتی که دگردیسی راوی را علامت‌گذاری می‌کند، ساریتا سوبرکاسو، مدیر کتاب خانه پرینگلز است. راوی طبق گفته خودش «طرفدار پروپا قرص» کتابخانه است. در پایان داستان وقتی کوتوله بالدار تخم می‌گذارد و با حضورش همه ساکنان شهر را وحشت‌زده می‌کند، باز سروکله ساریتا سوبرکاسو پیدا می‌شود تا با حرکت دستش که در آغاز شبیه به حرکت تبر است، کتابی را روی تخم هیولا-کوتوله بگذارد. و بدین سان راوی تصورات خود از شکل و شمایل عجیب آرم کتابخانه پرینگلز را داستانی می‌کند. ولی این تمام ماجرا نیست. آیرا با انبوهی از ارجاعات به دیگر آثار کلاسیک ادبیات گزارش خود را پیش می‌برد. حرکت دستی که در آغاز تبر به نظر می‌آید، ولی در ادامه معلوم می‌شود کتاب است، یادآور جمله‌ای از یادداشت روزانه‌های کافکاست: «لازم است تا کتاب تبری باشد بردریای منجمد درون ما». نمونه دیگر، شخصیت ساریتا سوبر کاسو است که بنابر نظر راوی سال‌ها پیش مرده است. ظاهرا کودک هیچ خاطره‌ای از او ندارد. او در خاطره مادرش زنده است. ولی راوی او را به یاد می‌آورد. کتابدار شبحی است که به رویت کودک داستان رسیده است و همین محملی می‌شود برای حرکت به اعماق ادبیات گوتیک. سزار آیرا در صحنه‌هایی از مغز موزیکال به «شبح اپرای پاریس» ارجاع می‌دهد. در جای دیگری کوتوله‌های عاشق فراری برادران گریم را به داستانش راه می‌دهد. در این فواصل ارجاعی که با تسلط آیرا به آرشیو ادبیات کلاسیک عجین شده است، ردپاهای دیگری نیز به چشم می‌خورد. مادرش از فرهنگ عامیانه و هنر به‌زعم خودش مبتذل بیزار است. کیف پول پدرش گویا متعلق به پوشکین بوده است. خلاصه اینکه به صحت هیچ‌یک از حرف‌های کودک داستان آیرا نمی‌توان اعتماد کرد. درست مثل دکتر جکیل و مستر هاید، همزمان با بالغ و کودک روبه‌رو هستیم. ادبیات با روان کودک کاری کرده تا در کودکی‌اش بزرگسالی و در بزرگسالی‌اش کودکانگی صیرورت پیدا کند. مادر راوی عادت عجیبی دارد او مسافت‌های نزدیک شهری را تعمدا کش می‌دهد. راه‌های نزدیک را مخصوصا دور و دورتر می‌کند تا تجربه مکان را دگرگون کند. علت این رفتار، این است که مادرش هیچ وقت از پرینگلز خارج نشده است. ولی در عین سکونت در شهر می‌تواند تجربه‌اش از مکان را دستخوش تغییر کند. همین روحیه در راوی نیز زنده است، کتابخانه شهر جایی است که او را با مکان‌های متعدد پیوند می‌زند. حوادث داستان‌ها را با خود به آرژانتین می‌کشاند. مغز موزیکال، شییی که دلیل وجودی روایت است، کاملا اساطیری توصیف می‌شود. این شیء با تمثال باکره مقدس مقایسه می‌شود. در خلال داستان در‌می‌یابیم که کودک داستان به مغز موزیکال دست می‌زند و آن را از بین می‌برد. کوتوله‌های فراری در مغز موزیکال جا خوش کرده‌اند. این اتفاقات، به نحوی شرح داده می‌شوند که گویی کودک با لمس مغز موزیکال تابویی را زیر پا گذاشته است. تابویی که شاید لمس ادبیات باشد. تخم‌مرغی که آیرا توصیف می‌کند با ماجرای هامپتی‌دامپتی «آلیس در سرزمین عجایب» گره می‌خورد. در حقیقت، آیرا داستان کودکی و کودکی داستان را با هم تلفیق می‌کند تا در این تبدیل و تبدل حضور ادبیات را برجسته کند. نویسنده، موجودی نیست که در لحظه خاصی یا از یک سن مشخص به بعد نویسنده شود. نویسنده همیشه تا آنجا که حافظه‌اش کار می‌کند، نویسنده است. نویسنده نمی‌تواند دوران قبل از نویسنده‌شدن خود را به‌یاد بیاورد. او عاجز از این کار است. شاید استعاره نویسنده تخم‌مرغی باشد که روی آن، کتابی در تعادل ناپایدار به سر می‌برد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://aftabir.com/index.php/article/show/81529
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید