دراین مقاله کوشش شده است تا با محوریت "جامعه شناسی و فرهنگ" و بررسی فرصت ها و تهدیدهای پدیده جهانی شدن در فرایند تحول فرهنگ و...، علاوه بر تعریفی پویا و باززاینده از فرهنگ و هویت های فرهنگی، ملی و دینی در عصر جهانی شدن، به فرآیندهایی عطف کنیم که امکان جوششی را به فرهنگ این مرز و بوم می بخشد
که به جای تقلید و انفعال، بستر ابداعات و آفرینش های تحولات آتی را رقم زنند. با نگاه به ساختار، روابط و ابعاد مختلف هویت، فرهنگ، دین و اخلاقیات را از خرافات، جهل و تعصبات زدوده و امکان تبلور ارزش ها و حقوق انسانی و معنوی را با تعامل مداوم فرهنگ های بومی و جهانی فراهم آورند. در این میان دین و اخلاقیات در آخرین موج جهانی شدن از جایگاهی ویژه برخوردار اند. روندی از هویت یابی های در گذار، یکی از اساسی ترین موضوع های مورد بررسی خواهد بود که نیاز به تبیین و برنامه ریزی خواهد داشت. به خصوص پدیده انتقال آن از نسلی به نسلی دیگر. در گذشته این انتقال موروثی صورت می گرفت، اما اینک ماهیت این انتقال از اساس دگرگون شده و هر جامعهای ناگزیر است که معیارهای جدید هویتیابی دینی، فرهنگی و اخلاقی را شناخته و خود را با آن همراه سازد. چنین شرایطی، تمامی نهادهای پرورشی در خانه، مدرسه و مراکز فرهنگی، دانشگاهی و دینی را وادار میسازد تا رسالت شان را بازنگری، بازاندیشی و بازتعریف کنند، تا امکان تعاملات اخلاقی و معنویِ ادیان مختلف در جهان را فراهم آورند.
در این اثر پس از تعاریف و طرح مسائل اساسی در زمینههای جهانی شدن و تأثیر آن بر دین، اخلاقیات و فرهنگ، از طریق روش "اسنادی"، و با آخرین یافته های علمی در این زمینه به بررسی و تجزیه و تحلیل شان پرداختیم. نتایج یافته ها نشان می دهد که در عصر جهانی شدن، فرهنگ هر چه بیشتر به شبکهای زنده و زاینده بدل شده است که مدام در حال تطور است و مرگ آن هنگامی رقم خواهد خورد، که به تقلید مسخ گردد. چرا که فرهنگ حاصل آفرینش نیروهای انسانی و اجتماعی است که ظرف و مظروف آن را تعیین می کند. نتیجه آن که فرهنگ را نباید چون سنتی ثابت و تغییرناپذیر تقدیس کرد، بلکه می بایست در عین حال، اهداف و غایت آن را بازتعریف نمایند و در عین انعطافپذیری، انسجام و تکثر خود را در عصر جهانی شدن حفظ کنند.
● مقدمه
جای بسی تأسف است که بسیاری بر روی برخی از پدیدههای عصر حاضر بر سر نزاع با یکدیگر افتادهاند، بدون این که شناختی ولو نسبی از این پدیدههای نوظهور داشته باشند. جهانی شدن یکی از این پدیدههاست. جهانی شدن نه چنان که طرفداران پر و پا قرص آن مطرح میکنند، نوشداروی همه دردهای قرن حاضر است و نه چنان که هواداران نظام های شکسته خورده باور دارند، توطئه و فاجعه نظام های مبتنی بر دموکراسی. آن ها غافل از آناند که جهانی شدن حتی بدون اظهارنظر آنان، به عنوان واقعیتی انکارناپذیر وجود و حضور دارد. نه تنها با نگاه به دور و ور خود بسیاری از نشانههای آن را مییابیم، بلکه حتی هنگامی که با جهانی شدن مخالفت میورزیم، این اظهارنظر خود را به کمک نشانههای بارز جهانی شدن انعکاس میدهیم! هنگامی که نظرات خود را در مورد جهانی شدن از طریق رسانههای جمعی انعکاس میدهیم، به کمک تربیونی به نکات مثبت یا منفی آن میپردازیم، با وسایلی که مقالات کنونی خود را تایپ میکنیم، تأخیر خود را در رسیدن به سخنرانی به کمک موبایل اطلاع میدهیم (حتی اگر سخنرانی ما بر علیه جهانی شدن باشد)، جملگی نشان دهنده غوطهور بودن در دنیایی جهانی شده است. آری، جهانی شدن با ماست، چه باور کنیم، چه نکنیم، چه بپذیریم و چه نپذیریم و چه بپسندیم یا نپسندیم!؟ تنها با ماست که با شناخت فرصتها و تهدیدهای آن، از فرصتهایش استفاده کرده و تا حد ممکن از تاوان هایش بکاهیم. نقطه آغازین این راه، شناخت جهانی شدن است. شناخت بیغرض آن به شکل یک پدیده نوظهور. باید بدانیم که برچسب هایی که پیش از شناخت جهانی شدن بدان میزنیم، تغییری در تحقق آن به وجود نمیآورد، تنها ما را ناتوانتر میسازد، چرا که بدون شناخت اش، توان مواجه و واکنش نسبت به آن را نیز از دست دادهایم.
● روش تحقیق و روش کار
نگارنده که قبلاً در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در دفتر آمایش سرزمین در سمت سرپرست بخش اجتماعی و فرهنگی برنامه ریزی بلندمدت آمایش سرزمین فعالیت داشته است، با انواع روش های اسنادی و پژوهش ها، پانل های متعدد و حتی بعضاً مطالعات موردی و نشست با کارشناسان مختلف داخل و خارج از سازمان، فراتحلیلی را که نتیجه ارتباط، تعمیم و امتزاج نتایج آن هاست، در قالب نظریاتی ارایه کرده است و به کمک روشی "تطبیقی" به تجزیه و تحلیل شان پرداخته است.
● تعریف جهانی شدن
جهانی شدن از واژههایی است که ظاهراَ هر نظریه پردازی آن را به معنای خاصی به کار میبرد. اما با گذری اجمالی بر نظریات مختلف در خصوص جهانی شدن میتوان آن را این گونه جمعبندی و خلاصه نمود: ۱) افزایش بی سابقه میزان سرمایهگذاری خارجی و افزایش جریان سرمایه بینالمللی.
۲) گسترش حجم تجارت و تنوع معاملات بین المللی.
۳) انتقال سریع و رو به گسترش تکنولوژی.
۴) شکل گیری شرکت های بزرگ چندملیتی
۵) مهاجرت نیروی کار بینالمللی.
۶) گسترش حمل و نقل بین المللی و شبکه های راه های زمینی، دریایی و هوایی در سطح جهان.
۷) پدیداری و گسترش ارتباطات مخابره ای و الکترونیکی.
۸) رسانه های جمعی؛ همچون روزنامه ها، خبرگزاری ها، رادیو و تلویزیون و سینما.
۹) ارتباطات ماهواره ای، شبکه های رایانه ای و اینترنت و از آن طریق فرآیندهای تبادل اطلاعات در اقصاء نقاط جهان که منجر به پدید آمدن دنیای مجازی ارتباطات و اطلاعات شده است.
● امواج ادوار مختلف جهانی شدن
تاکنون جهان چندین موج از فرآیند جهانی شدن را پشت سر گذاشته است که نخستین آن ها به دوران پس از اسکندر و کم و بیش یونانی شدن شرق و غرب برمیگردد و آخرین شان به انقلابی که رسانه ها، رایانه ها و اینترنت و ارتباطات حاصل از آن ها در سراسر جهان به وجود آوردند.
در پایان قرن نوزدهم، دنیا تا حدود زیادی، جهانی شده بود. کاهش چشمگیر هزینه حمل و نقل، موجب رونق سریع تجارت شد و نرخ تجارت جهانی در سال ۱۹۱۳ به نقطهای رسید که تا پیش از آن سابقه نداشت. رشد تجارت با جابجایی بیسابقه سرمایه در سطح جهان (حدود ۱۰درصد تولید ناخالص داخلی در برخی از کشورها) همراه شد و مهاجرت گسترده به ویژه به امریکا صورت گرفت. (نرخ مهاجرت برای برخی از کشورها به ۰/۵ تا یک درصد جمعیت آن ها رسید). پس از دو جنگ جهانی و بروز رکود بزرگ، موج جدید جهانی شدن آغاز شد که ویژگی بارز آن کاهش باز هم بیشتر هزینه حمل و نقل بود که از سال ۱۹۴۰ تا ۱۹۶۰ به بیش از نصف کاهش یافت. توسعه شرکت های چندملیتی، از دیگر خصایص این دوره از جهانی شدن بود. این شرکت ها قادر بودند فراتر از موانعی چون سیاستگذاری های ملی و عوامل دیگری از این دست، عمل کرده و حتی به دورافتادهترین نقاط جهان نیز نفوذ کنند. نتیجه این عوامل، رشد غیرمنتظره تولید و ارتقای سریع سطح زندگی مردم بود.
اما موج جدید جهانی شدن چیز دیگری است. موج اخیر مدیون تسهیل روند تبادل اطلاعات و رشد بیسابقه کامپیوتر، تکنولوژی های مخابراتی، رایانه ها و به خصوص اینترنت است که مهم تر از کاهش چشمگیر هزینه ها (از دهه ۱۹۷۰ تاکنون هزینه حسابرسی و ارتباطات تا ۹۹ درصد کاهش یافته است) تحولاتی جدید و کیفی را در همه عرصه های زندگی انسان پدید آورده است. این پیشرفتها حتی در سطح اقتصادی و فنی (که بیشترین انتقادها به جهانی شدن از همین بعد اقتصادی است) به تدریج کیفیت و دامنه خدمات قابل مبادله را گسترش داده و اقتصاد جهانی را بیش از پیش به سوی هم پیوندی سوق داده است. آیا این تحولی مثبت است؟
● دستاوردهای جهانی شدن
اکنون از پس تمامی تحولات به وقوع پیوسته در جهان، آمیختگیای از نظم و بینظمی برخاسته است که میتوان به تماشا و تحلیل اش نشست. نظم های به بارنشسته آن را در مشترکات، و بینظمیهای تحقق یافته را میبایست در تفاوت هایی دانست که در نظریات تبیین کننده "جهانی شدن" سوسو میزنند(Breziniski, ۱۹۷۰؛Macluhan,۱۹۷۰؛ Seyf, ۱۹۹۷). نظریهپردازانی که به جهانی شدن و دستاوردهای آن میبالند بر این باورند که، اگر بخواهیم تنها با نگاهی خردهگیرانه، صرفاً جنبههای منفی آن را به حساب آوریم، گزینش اکثر جوامع در راه جهانی شدن را نادیده گرفتهایم. آن دستاوردهای مختلفی داشته است که همگون سازی اقتصادی تنها یکی از آن هاست. آن تولید جهانی را افزایش داده است، رشد اقتصادی را در پی داشته، درآمد و کیفیت زندگی را ارتقاء بخشیده و موجب رشد بخش غیررسمی اقتصاد و اشتغال گردیده است (زمانی، ۱۳۸۴: ۳۵-۵۰). در حالی که در عرصه فرهنگی نیروهای همانندساز فرهنگی، چنان که در سنجه ای جهانی عمل می کنند، گستره ای برای "گفتگوهای ناهمانندساز" پدید آورده اند (لال، ۱۳۷۹: ۲۱۳-۲۱۴). با این همه، حتی همگون سازی اقتصادی نیز تا حد زیادی، اوضاع مادی و رفاهی مردم در اقصی نقاط جهان را بهبود بخشیده است و همان انگیزه اصلی در پیش گرفتن راه توسعه جوامع مختلف بوده است. همگون سازی میلیون ها فرصت شغلی ایجاد کرده و باعث شده که حدود دو تریلیون دلار سرمایه از کشورهای ثروتمند از طریق سهام، سرمایهگذاری در اوراق قرضه و وام های تجاری، به کشورهای فقیر و در حال توسعه منتقل شود. اینک اینترنت باعث شده است تا شکاف میان کشورهای غنی و فقیر کمتر شود و این روند در دهههای جاری تسریع میشود. البته آن به اقتصاد محدود نمیشود و در حوزههای اجتماعی و فرهنگ نیز نتایجی به بار آورده است که در هیچ کجای تاریخ تاکنون سابقه نداشته است. سلسله مراتب اقتدار و لایه لایه شدن جامعه بر اثر آن که از عوامل اصلی تبعیض ها و توزیع نامتناسب دانش و معلومات و تشریک مساعی در تصمیمات (از طریق شکستن محدودیت های جغرافیایی) به شمار میرفت، اکنون از طریق رسانههای جهانی و اینترنت شکسته شده است و انسانی که تاکنون در کشور و پایتخت خود بیگانه و نادیده گرفته شده بود با شبکه های اطلاعاتی وسیع در دورافتادهترین نقاط جهان میتواند از اطلاعات هر کجای جهان آگاه شده و در بسیاری از مراکز مردمی و جامعه مدنی مشارکت کند. جهانی شدن حتی عمیقترین تحولات اجتماعی و سیاسی را موجب شده است. به طوری که آن روند، همگام با اطلاع رسانی به مردم، در جوامعی که زمانی محدود و بسته بودند، باعث سرنگونی دیکتاتوریهای بسیاری شده است. دموکراسی که همواره از این محدودیت رنج میبرد که آرزوی همیشگی خود، یعنی مشارکت مستقیم و بیواسطه مردم را دور از دسترس و غیرعملی میدید و ناگزیر آن همیشه از طریق باواسطه (نمایندگان) و رأی غیرمستقیم شهروندان تحقق مییابد (Dunn,۱۹۹۲: ۲۴۸ff). و از این روی اصل تعیین کننده دموکراسی (مشارکت) هنگام تجلی در جوامع با محدودیت های جدی روبرو میشد، اکنون با دنیای اطلاعاتی و ارتباطی جهانی، چشمانداز تحقق واقعی تشریک مساعی و مشارکت مستقیم هر انسانی را در هرکجای دنیا نشان میدهد و این آرزو همیشگی را به واقعیت نزدیک ساخته است! اما همزمان عواقب منفی و تاوان هایی نیز به بار آورده است که از جمله باید به اضمحلال برخی فرهنگ های بومی و گوناگونیهای آن ها، آسیبپذیری بیشتر جوامع فقیر و کمتر توسعه یافته در مقابل بحران های آن و نبردهای جدید فرهنگی اشاره کرد. اما پرسش اساسی این است: آیا آن ها چیز تازهای هستند!؟ فرهنگ های بومی و محلی پیش از جهانی شدن نیز در معرض تهاجم فرهنگ های سلطه جو و انحصارطلب بودهاند، و اتفاقاً جهانی شدن موجب شده است که آن ها در مقابل فرهنگ های ملی، رسمی و سلطه جو از امکانات نوینی برای بروز و تجلی خود استفاده کنند و خطر اضمحلال یا بازآفرینی آن ها تا حد زیادی به توان زایش خودشان منوط میشود. جهانی شدن باعث شده تا در عرصههای جهانی، فرهنگ هایی با "ریشههای کاملاً متفاوت" و فرهنگ های "چندریشهای" پدید آیند که پیش از آن سابقه نداشته است. حتی آنچه که فرهنگ غرب نامیده میشود، به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم از آمیختگی مسالمتآمیز فرهنگ ها و تمدن های مختلف هویت یافته و جهان را تحت تأثیر قرار میدهد. نبرد تمدن ها نیز که پیش از این چندجانبه و چندقطبی بود، تنها به نبردی دوقطبی تقلیل یافته و در سایر ابعاد، بیشتر با تعامل (تأثیرات غیرآگاهانه و غیرمحسوس) و تبادل (تأثیرات آگاهانه و محسوس) فرهنگی روبرو هستیم تا تخاصم و تقابل فرهنگی. جهانی شدن به فرهنگ های بومی و جهانی فرصت های مشارکت جدیدی بخشیده است (Reeves, ۱۹۹۳; Sreberny-Mohammadi, ۱۹۹۱).
اما شاید بتوان گفت خطرناکترین دستاوردهای جهانی شدن، تصورات یک سویهای است که در مورد پیامدهای مثبت و منفی جهانی شدن وجود دارد. از نظریاتی که بدون در نظر گرفتن اوضاع پیشین و کنونی جهان، تحولات رو به رشد جهانی شدن را نادیده میگیرند گرفته تا تئوریسین های مأیوس نظام های شکست خورده پیشین در جهان که در هر دستاورد جوامع نسبتاً موفق تنها فاجعه میبینند. از تئوری هایی که نظریه پردازانش در اتاق کار خود نشسته و منکر آن اند که تحولی در زندگی واقعی جوامع محروم پدید آمده است، تا نظریاتی که جهانی شدن را به معنای تحقق مدینه فاضله و مساوی با نابودی بسیاری از الگوها و روابط پیشین خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی پنداشته و یا بر این تصور است که جهانی شدن به شکلی قاطع و یک سویه، کفه ترازو را به سمت افراد یا نهادهایی تغییر میدهد که منافع شان در تقابل با یکدیگر قرار دارد. شاید مناسب تر آن باشد تا علاوه بر بهره بردن از دستاوردهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جهانی شدن در دنیای امروز برای از میان برداشتن برخی عواقب منفی آن گام برداشته و راهحل هایی را جستجو کرده و به آزمون بگذاریم، همان گونه که تاکنون تحولاتی که بوسیله بشر رقم زده شده نشان میدهد که واقعیت ها توسط آن هایی محقق گردیده و منشاء تأثیر بوده است که خود را به چنان نگاه و کنش دوگانه و متناقضی تجهیز کرده باشند.
● آخرین موج جهانی شدن: انقلاب ارتباطات و اطلاعات
این صدای تبش عصر ماست؛ نت هایی که یک فریاد را سر می دهند: ارتباطات و اطلاعات. با ظهور رسانه های جمعی و اطلاعات جهانی یک طرفه، آخرین موج جهانی شدن آغاز، با پیدایش مخابرات و موبایل که دارای اطلاعاتی دو طرفه بودند، حرکت صعودی اش ادامه یافت و با پیدایش اینترنت و رسانه هایی با اطلاعاتی هوشمند و واقعیت مجازی به اوج خود رسید. این به معنای واقعی کلمه یک انقلاب بود. نخست انقلابی در اندیشه که بر پارادوکس همیشگی واقعیت در مقابل مجاز پایان می داد و آن ها را به یکدیگر پیوند می زند. در اینترنت شما تنها با یک کلیک با هر نقطه از دنیا فاصله دارید؛ اینجا و اکنون با بزرگترین کتابخانه ها، معتبرترین موزه ها و گالری های هنری و زیباترین جاذبه های فرهنگی و گردشگری هر نقطه از واقعیت مجازی اینترنت. اینک شما در کنار هر هویتی، هویت یک شهروند جهانی را اختیار کرده اید، آیا این ها هر یک به تنهایی برای یک انقلاب کافی نیستند؟
● جهانی شدن، هویت بخشی و مردم محروم
جهانی شدن با تمام تبعات و نتایجی که برای اقصاء نقاط جهان داشته، یکی از بزرگترین دستاوردها را برای مردم محروم و منزوی داشته است. انسان محروم امروز دیگر مجبور نیست تا چشم امید به توانایی های بسیار محدودِ تکنولوژی و دانش محل و کشور خود منحصر شود و قادر است به سرعت از آخرین دانش، تجارب و تکنولوژی های پیشرفته ترین جوامع بهره برد. او به کمک علم از بسیاری از امراض و بیماری های که در مناطق فقیر پدیدار شده و به سرعت رایج می شد، رهایی می یابد؛ هم از طریق پیشگیری و هم درمان (احمدی، ۱۳۸۶)
اما یکی از مهم ترین تأثیرات جهانی شدن به هویتی بر می گردد که به انسان های محروم و حاشیه نشین بخشیده است. تا دیروز بسیاری از آن ها در ابتدایی ترین تصمیمات محلی و بومی شان در نظر گرفته نمی شدند، چه رسد به کشورشان. در حالی که امروز آن ها از طریق شبکه های ارتباطاتی گسترده، رسانه های جمعی، مخابرات و اینترنت که مشخصاً از بارزترین شاخص های جهانی شدن هستند، می توانند با همه جای دنیا ارتباط برقرار کنند. تا دیروز انسان محروم برای احقاق حق اش می بایست به شورشی همه گیر دست زند تا صدایش را به گوش برخی از مسئولان برساند، که آن با تاوان های جبران ناپذیرِ جانی و مالی توأم بود. اما امروزه کمتر از صد روستاییِ آمریکای لاتین با تعدادی پلاکارد می توانند افکار خود را به جهانیان منتقل ساخته و حتی در مخالفت با جهانی شدن اعتراض کنند و به سرعت انعکاس آن را از طریق رسانه ها (ابزار جهانی شدن) در سراسر جهان ببینند. چرا که او دیگر هویت یک انسان جهانی را یافته است. انسان ها دیگر تنها عضوی از محله خود نیستند، آنان عضو یک جامعه جهانی اند که می توانند با انتقال افکار عمومی شان از طریق جهانی شدن، تمام جهان را تحت تأثیر قرار دهند و برنامه ها در سطوح بومی، ملی و حتی بین المللی را تغییر دهند.
● ابر بزرگراه های ارتباطاتی وشاهراه های اطلاع رسانی جهانی
تحولات شگرف تکنولوژیهای ارتباطی و اطلاعرسانی و پیشرفتهای شتابان فنآوریهای نظام اطلاع رسانی در جهان امید به عدالت، مردم سالاری، کاهش رنج ها و کمک به کسب حقوق انسانی و دینی مردم در راستای این تحولات را شکل بخشیده است و آن هنگامی خواهد بود که نگرش سنتی ما به پدیدههای جدید نظام اطلاع رسانی و تحولات موثر در ساخت جامعه اصلاح شده و در راستای فرایند توسعه قرار گیرد. پیش از عصر رسانهها هر شخصی در حد محیط فیزیکی و اجتماعی اطراف خود اطلاعات کسب میکرد، ولی در عصر ارتباطات رادیو، تلویزیون، روزنامهها و مجلات، مخابرات، و اینترنت، تمامی اطلاعات مروبط به خانوادهها، نهادها و فرهنگ های جوامع مختلف را در اختیار هر شخصی قرار میگیرد که به رسانهها رجوع کند و انبوهی از اخبار و اطلاعات گوناگون، تخصصی و حتی متناقض را دریافت کند و همین تکثر است که خصیصه جدید دیگری را به دانش مبتنی بر اطلاعات میافزاید. به بیان دیگر، در قلب انقلاب ارتباطات، انتشار جهانی دانش نهفته است و از این روی انقلاب ارتباطات میتواند به نفع بشریت و در راستای کاستن فاصلهها قرار گیرد و دموکراتیک و آزادی بخش باشد.
غول های جدید فن آوری ارتباطات و اطلاعات که به نسل دوم موسوم اند، یکبار برای همیشه بسیاری از محدودیت های پیشین عصر ارتباطات را برطرف می سازند (Gilder, ۱۹۹۳: ۱۰۷). ابر بزرگراه های ارتباطی و شاهراه های اطلاعاتی که در حال ساختند، با از میان برداشتن فضای بین رایانه ای در اینترنت و دیدار از اماکن، کافه های الکترونیکی و حتی محیط های کاری، دنیاهای مجازی و واقعی ما را به هم پیوند می زنند. آنجاست که ابژه، سوژه می نماید و سوژه امروز به ابژه فردا بدل می شود. آن ها به تقویت قابلیت ها و تنگ تر کردن محدودیت های ما در زندگی منجر خواهند شد و به زندگی ما ابعادی جدید و به دموکراسی قدرت و نظارتی عظیم تر عطا خواهند کرد (Bollier, ۱۹۹۳: ۲۲).
● فقر اطلاعاتی
در عصر کنونی و به تعبیری عصر ارتباطات، فقر تنها به کمبودهای مادی و درآمد مالی اندک اطلاق نمیشود، بلکه آگاهی و اطلاعات از اصلیترین معیارهای فقر است. به بیانی دیگر، مردم را از نقطه نظر دسترسی به منابع اطلاعاتی متعدد و متنوع در جهان، به فقیر و غنی تقسیم میشوند و اینبار اطلاعات، نه به عنوان وسیلهای برای سنجش متغیرهای اقتصادی یا هر ملاکی دیگر برای توسعه یافتگی، بلکه خود به عنوان میزان و ملاکی برای توسعه یافتگی مطرح هستند. دسترسی به اطلاعات از طریق اینترنت از هر رسانه جمعی دیگر سهل تر و گسترده تر شده است و این به معنای کاهش سریع و تصاعدی فاصله بین مستمندان و فقرا از منظر دستیابی به اطلاعات است که تداوم نیز دارد.
● ارتباطات و توسعه در عصر جهانی شدن
در عصر جهانی شدن، معدود محققانی درباره انقلاب ارتباطی و ارتباط نزدیک بین توسعه، فرهنگ و ارتباطات تردید دارند. توسعه یعنی تغییر و این تغییر، نحوه نگریستن مردم به موضوع ها، اعمال، ارتباط آن ها با یکدیگر و جهان اطراف شان را تحت تأثیر قرار داده است. تغییراتی که در ذهن مردم شکل میگیرد بر دانش، ارزش ها، نگرش ها، باورها و رفتارها و... تأثیر میگذارد. این تغییرات نمیتواند شکل گیرد مگر با پردازش اطلاعات، اعم از اطلاعاتی که از خارج تأمین میشود، از طریق رویدادها و فعالیت ها، یا به وسیله بررسی مجدد دانش موجود. با شناسایی این حقیقت ارتباطات بلافاصله به عنوان یکی از عوامل اصلی فرایند توسعه مطرح میشود. امروز دیگر بدون ارتباطات هیچ اطلاعاتی بین مردم منتشر نمیشود و بدون تفسیر اطلاعات هیچ کشف، تغییر و اصلاحاتی انجام نخواهد شد(بورن، ۱۳۷۹: ۸).
ارتباطات به عنوان یکی از عوامل موثر در امر توسعه پذیرفته شد. اکنون نقش ارتباطات با تغییر بینش های مربوط به راهبردهای توسعه همساز شده است. ابتدا انتظار میرفت ارتباطات راه را به سوی نوگرایی هموار سازد؛ سپس وظیفه پشتیبانی از برنامهها و پروژههای خاص توسعه به ارتباطات داده شد. بعدها مباحث مربوط به درگیر کردن مردم در برنامه توسعه، با تأکید روی گفت و شنود و شکل های عادلانه و معقول برقراری ارتباط بین طرف های درگیر در فرایندهای ارتباطی مطرح شد. به نظر میرسد ارتباط میان فرهنگی برای این کار مناسبتر از ارتباط یک طرفه است. این امر امروز به کمک رسانه های جمعی متعدد تسهیل شده است. موانع عمدهای بین برنامهریزان و کارگزاران توسعه و مردم وجود دارد که مانع از نشر سازنده دانش و طرز فکرها میشود. یکی از بزرگترین موانع در میان، عبارت است از موانعی که در ارتباطات و رسانه های جمعی به وقوع می پیوندند.
● وسایل ارتباط جمعی و کارکردهای شان
مسأله اساسی این است: چه کسی، از کدام مجرا، به کی، با کدام نتیجه، چه می گوید ( Lasswell, ۱۹۷۲: ۱۱۷)؟ در یک جامعه پیشرفته، نقش وسایل ارتباط جمعی به اطلاع رسانی، تبلیغات و حتی پویشهای فرهنگی محدود نمیشود، رسانه ها ابزاری برای پاسخ گویی دولت و کندوکاوشان هستند. آن ها علاوه بر این که به مردم اطلاعات میرسانند، تریبونی برای مباحث مورد علاقه افکار عمومی و اِعمال خواسته های مردم به شمار می روند. از طریق آن هاست که بسیاری از اعضای دولت و سایر مقامات به پرسش های شهروندان و افکار عمومی پاسخ میگویند و آن را به گوش سایر شهروندان میرسانند. همچنین امروزه وسایل ارتباط جمعی به نوعی از نقش مکمل مجلس برخوردارند، به طوری که حق مشاوره و موشکافی در مورد مسایل مختلف را داشته و این کار را از طریق مداخله عموم مردم انجام میدهند، بهگونهای که هر شهروند عادی از حق گفتن و شنیدن برخوردار باشد (بیتهام، ۱۳: ۲۵).
اما نکته در این جاست که رسانههای گروهی تنها هنگامی قادر به تعقیب اهداف و دستیابی به کارکرده های فوق خواهند بود که مستقل باشند؛ حتی اگر به نوعی برخی از رسانهها تریبون حکومتی به شمار میروند، برخی دیگر میبایست از استقلال لازمه برخوردار باشند (ساروخانی، ۱۳۷۱: ۱۰۰-۱۰۱). رسانههایی که بودجه شان توسط دولت تعیین میشود، برای این که استقلال داشته باشند، باید در مقابل کمیسیونی مستقل یا کمیسیونی مرکب از نمایندگان گروههای مختلفی از شهروندان پاسخگو باشند و مهم تر از آن، رسانههای مستقل دیگر از امکان رقابت با رسانههای حکومتی برخوردار باشد. رسانههای خصوصی را نیز میتوان با تقسیم منابع مالی و عدم تمرکز آن در دست عدهای معدود و هم رأی، محقق ساخت.
● رسانه های محلی و تنوع فرهنگی
در کنار افزایش چشمگیر رسانه های بین المللی، ما در جهتی به ظاهر معکوس شاهد شکل گیری و رشد رسانه های محلی و منطقه ای هستیم. رسانه هایی که انعکاس دهنده فرهنگ های بومی هستند و جوامع منطقه ای و محلی را تقویت کرده و هویت شان را تثبیت می نمایند (تافلر، ۱۳۸۰: ۲۲۸). به عبارتی دیگر، تاکنون نقش دوگانه جهانی شدن در افزایش و گسترش رسانه های محلی و بین المللی به طور همزمان نادیده گرفته شده است که نشان از آن دارد، باید بر مشاهداتی که بر نظریات پیشین ما درباره جهانی شدن می تازند، توجه بیشتری کنیم.
● افکار عمومی، بومی، ملی و جهانی
افکار عمومی مجموعه عقاید افراد یک جامعه نسبت به موضوعی است که مردم دربارهاش منافع و علایقی مشترک دارند و به عبارت دقیق تر طرز تلقی و واکنش جمعی و مشهود است که جزء بزرگی از جامعه در برابر رویدادهای اجتماعی که اغلب مهم تلقی میشود، نشان میدهند (ستوده، ۱۳۷۴: ۱۷۲؛ بیرو، ۱۳۷۰: ۳۱۲). افکار عمومی امروزه بیش از هر زمان دیگری در عرصه سیاست و اجتماع برای خود جا باز کرده است. اگر در گذشته حکومت ها میتوانستند با نادیده گرفتن خواست مردم، خودسرانه به هر اقدامی متوسل شوند، اکنون با پدیدهای به نام افکار عمومی مواجه هستند که به عنوان اساسی ترین عامل در عرصه واقعیات اجتماعی مطرح میشود. این پدیده تنها به قلمرو داخلی کشورها محدود نمیشود، بلکه در سطح جهانی نیز حکومت ها و دولت ها ناگزیرند افکار عمومی جامعه بینالمللی را مراعات کنند و از اقدامات خودسرانه و منافی با افکار عمومی جهان پرهیز کنند.
ارتباطات و رسانههای جمعی از طریق انواع تکنولوژیهای اطلاعاتی، افکار کنونی جهان را شکل میدهند و متغیرهای فرهنگی از جوامع مختلف به متغیرها و عواملی تأثیر گذار در فرهنگهای جوامع دیگر بدل شدهاند. تکثر، تنوع و انتشار رسانهها و هویت جدید کنونیشان که آن ها را از حکومت ها و دولت ها مستقل ساخته است، این امکان را به شهروندان داده تا از طریق افکار عمومیشان، سیاستمداران را وادار سازند تا آنان را به عنوان تعیین کنندگان اصلی خواست ها، علایق و تصمیماتی به حساب آورند که در همه عرصههای ملی و بینالمللی اتخاذ میشود. اگر چه هیچ گاه آن استقلال و این تصمیمات کامل و مطلق نیست، اما حکومت های خودکامه که پیشتر توانسته بودند شبکههای وسایل ارتباط جمعیخود را در مهار داشته باشند، اکنون از متوقف کردن جریان اطلاعات که از طریق آنتنهای ماهواره، فکس و اینترنت ارسال میشود، ناتوان ماندهاند. از این روی سیاستگذاران و برنامهریزان امروز ناگزیر از منظور داشتن افکار عمومی به عنوان واقعیتی انکارناپذیر هستند و هیچ گاه در طول تاریخ سیاسی و اجتماعی، افکار عمومی تا به این حد از اثرگذاری برخوردار نبوده است.
افکار عمومی را از طریق روش های علمی و پژوهش های اجتماعی سنجیده و ارزیابی میکنند و سیاستمداران و مسئولین ناگزیرند برای این که انتخاب شده و توسط مردم موردتأیید واقع شوند، خود را با افکار عمومی همراه ساخته و تصمیمات خویش را با توجه به افکار عمومی اتخاذ نمایند. متأسفانه در کشور ما مدت زیادی نیست که چنین پدیدهای را مورد توجه و سنجش علمی قرار داده و در تصمیمات تعیین کننده نهایی بدانند. البته سیاستمداران مردم دوست، همواره درصدد بودهاند تا تصمیماتی که اتخاذ میکنند، مطابق با خواست و اراده مردم باشد، اما چنین حدس هایی چون مبتنی بر پژوهش و نظرسنجی علمی نبوده نمیتوان به حساب افکار عمومی به معنای امروزین آن نوشت و تنها میتوان پنداشت که شاید چنین بوده است. به بیانی دیگر، در علوم اجتماعی امروز، افکار عمومی مترادف روش ها و پژوهش های علمی است که هر گونه اظهارنظری در خصوص ماهیت آن تنها موکول به نظرسنجیهای علمی است، نه حدس های فردی و حتی غریب به یقین. از این روی ضروری است تا موسساتی بیطرف و متخصص به سنجش و انعکاس اطلاعات مبتنی بر افکار عمومی پرداخته و این متغیر مهم برخاسته از روابط اجتماعی و فرهنگی را به عنوان مهم ترین مبنای واقعیات اجتماعی و اساسیترین ابزار اظهار عقاید مردم معرفی کرده و مورد استفاده سیاسیون، برنامهریزان، مسئولین و مدیران قرار دهد. اکنون دیگر افکار عمومی حتی به یک جامعه مشخص محدود نمیشود و علاوه بر سیاستمداران، بسیاری از مدیران سازمان های جهانی غیرسیاسی نیز میکوشند تا افکار عمومی مردم در سراسر جهان را مدنظر قرار دهند.