وقتی بچهها دور هم جمع میشوند، مسابقه و رقابت یکی از اتفاقات معمول این جمعهاست. در مسابقه هم که بالاخره یک طرف برنده است و یک طرف بازنده. آداب بازنده شدن و کنار آمدن با شکستها یکی از مهارتهایی است که باید بچههای ما یاد بگیرند. این روزها و با نزدیک شدن ایام مدرسه، بد نیست قبل از این که فرزندانمان در مدرسه و رقابتهای دوستانه دچار مشکل شوند برای بالا بردن توانایی فرزندانمان در این زمینه فکری کنیم.
بعضی از بچهها با شکست خوردن نمیتوانندبه درستی کنار بیایند؛ زمانی که او در بازی و یا فعالیتی رقابتی شکست میخورد و چون تحمل این موضوع را ندارد، الم شنگه راه میاندازد، قهر میکند، بازی را به هم میزند و خلاصه آنکه هر کاری میکند تا به نوعی موضوع را از نظر خودش پاک کند. اما واقعاً چرا بچهها دست به این کار میزنند؟
● نمایش ترس به روشهای گوناگون
روانشناسان میگویند بچههایی از این دست در واقع از شکست میترسند و در نتیجه برای جبران این موضوع دست به هر کاری میزنند. البته این ترس تنها خود را به شکل عصبانیت از شکست و قهر و دعوا نشان نمیدهد بلکه به شکلهای دیگری نیز بچهها ترس خودشان را نشان میدهند.
بعضی ممکن است ترجیح دهند حتی وارد رقابت نیز نشوند. این بچهها ممکن است شب قبل از مسابقه یا امتحان حالشان بد شود، یا اصلاً طوری رفتار کنند که انگار هیچ علاقهای به رقابت ندارند و دوست ندارند کنار دیگران قرار بگیرند. در سنین بالا و شب قبل از کنکور معمولاً داستان این بچهها به اوج خود میرسد. ممکن است صبح کنکور، حالت تهوع و یا ضعف و غش کار این بچهها را به بیمارستان بکشاند.
راه دیگر که شاید به نظر خیلی عجیب باشد، این است که بعضی بچهها که از شکست میترسند، از قصد کارشان را درست انجام نمیدهند تا ببازند و بعد برای این باخت دلیل بیاورند که «من اصلاً آماده نبودم»، یا «من کارم را درست انجام دادم اما معلم با من لج بود.» با آوردن این بهانهها بچهها میتواننداز عزت نفس خودشان محافظت کنند.
راه سومی که بعضی بچهها به کار میگیرند این است که آنها سعی و تلاش میکنند تا شکست نخورند، کارشان را تا حدی خوب انجام میدهند اما نه آن قدر خوب که بهترین نتیجه را بیاورند. آنها فقط در حدی کار میکنند که شکست نخورند. این دسته معمولاً خوب حرص والدینشان را در میآورند، آنها ممکن است تواناییهای زیادی داشته باشند، اما تلاش نمیکنند و در نتیجه حداقل را بدست میآورند.
حالا فرض کنیم که شما متوجه شدید که از قضا فرزندتان دچار چنین ترسی است. معمولاً یکی از اولین سوالاتی که والدین در این شرایط از خود پرسند، این است که چرا فرزندشان از شکست میترسد؟
● خاطرهای تلخ
تصور کنید کودکی قرار بوده مثلاً در آزمون ورودی مدرسه و یا مسابقهی ورزشی که برای او و خانوادهاش خیلی مهم بوده، شرکت کند. در این شرایط شکست در این آزمون یا مسابقه معمولاً اثر بسیار بدی روی کودک گذاشته و ترس از تکرار این خاطره میتواند تا مدتها کابوسی برای او شود. گاهی اوقات ممکن است بعد از این شکست، خانواده مستقیماً به فرزندشان چیزی نگویند اما ناراحتی، صحبتهای در گوشی و یا کلافگی و سردرگمی والدین برای آنکه به نوعی مشکل را برطرف کنند، فشار زیادی را به کودک وارد کرده و موضوع را برایشان حادتر میکند.
● آموزگارانی دائمی
رفتار کلی والدین نیز میتواند اثر ماندگار زیادی داشته باشد. والدینی که پیروزی و موفقیت دائمی فرزندشان برایشان اهمیت فوقالعادهای دارند و تنها زمانی به او توجه دارند که موفق باشد، تاثیر زیادی بر شکل گیری این ترس دارند. گاهی اوقات ممکن است والدین به صورت مستقیم انتظار پیروزی دائم را به فرزندشان نگویند، اما در رابطه با کار و فعالیتهای مربوط به خودشان، خیلی سختگیر بوده و برای خودشان تنها زمانی که موفق باشند ارزش قائلاند. در این شرایط بچهها معمولاً شاگردهای خوبی بوده و حساب کار زود دستشان میآید.
● بازنده جایی ندارد
اگر فیلم و سریالها را کمی با دقت نگاه کنید، متوجه بخش دیگری از ماجرا میشوید. آدمهای بد قرار است در آخر فیلمها همیشه شکست بخورند و پیروزی در نهایت برای آدمهای خوب است. نتیجهای که کودکی خردسال از این ماجرا میگیرد خیلی پیچیده نیست، آدم اگر شکست بخورد یعنی آدم بدی بوده وگرنه برنده میشد. کتابهای داستان بخش دیگری است که فرهنگ عمومی یک جامعه را میسازد. زمانی که در فرهنگ عمومی تاکید زیادی بر برنده شدن دائم میشود و برای زمان بازنده شدن و شکست، راهحلی معرفی نمیشود، بچهها از همان سنین پائین، یاد میگیرند که هر کاری بکنند اما جزء بازندهها نباشند.
● ترس توی خون منه!
مورد آخری که به تازگی روانشناسان مطرح کردهاند، بحث وراثت است. تحقیقات جدید نشان میدهد که گروهی از بچهها از سنین بسیار پائین و حتی از زمان تولد نسبت به رقابت و شکست، نگرشی منفی دارند. این پژوهشها متخصصان را به این فکرانداخته که وراثت نیز تا حدی احتمالاً میتواند بر نگرش بچهها نسبت به این موضوع در سنین بالاتر اثر داشته باشد.
● بچههایی شجاعت بازنده شدن دارند
چه زمانی که میخواهید برای پیشگیری اقدامی انجام دهید و چه زمانی که کودک شما دچار این مشکل است و میخواهید اقدامی اصلاحی انجام دهید، توجه به چند نکته میتواند به شما کمک کند.
▪ احساس ارزش: بچههایی که احساس خوبی نسبت به خود دارند و به بیانی سادهتر خودشان را قبول دارند، کمتر دچار این مشکل میشوند. یادتان باشد زمانی که بچهای احساس خوبی نسبت به خودش ندارد، از ترس اینکه آدم بدی باشد، ممکن است از انجام خیلی کارها بترسند. اگر قرار باشد هیچ وقت کودکانمان را تشویق نکنیم، جز زمانی که موفقیتی بدست آورده، و یا با آب و تاب موفقیت دیگران را برایش تعریف کنیم و آه بکشیم، در این شرایط کودک ما چنان آسیبپذیر میشود که دیگر جرات شرکت در رقابتها را نخواهد داشت.
▪ احساس امنیت: زمانی که موفقیت برای والدین اهمیت زیادی دارد، اگر بچهها شکستی بخورند معمولاً جرات نمیکنند که موضوع را به بزرگترها بگویند. نمونهی آشنایش هم زمانی که بچهها برگهی امتحانیشان را به والدین نشان نمیدهند و یا کارنامه را از آنها پنهان میکنند. اخم و دعوای زیاد بابت شکستها، ته دل بچهها را چنان خالی میکند که دیگر دور هر مسابقه و رقابتی را خط قرمز میکشند.
▪ احساس کنترل: وقتی بچهها نمیتواننددر تصمیمگیریهای مربوط به خودشان دخالتی داشته باشند، معمولاً نمیتوانندشناخت خوبی از خودشان بدست بیاورند. زمانی که بچهها نمیتوانندتصمیم بگیرند و والدین یا بزرگترها همیشه این کار را انجام میدهند، این نگرش به آنها القا میشود که آنها توانایی این کار را نداشته و اگر بر عهدهی آنها باشد خرابکاری میکنند. بگذارید بچهها در موضوعاتی که مربوط به آنهاست، نظر بدهند، در تصمیمگیریها نقش فعالی داشته باشند و حتی هر از چند گاهی اشتباه کنند.