جمعیت فدائیان اسلام از آغاز تا انتها

جمعیت فدائیان اسلام تشکیلات اسلام گرای شیعهٔ زیرزمینی در ایران بود که در دههٔ ۱۳۲۰ خورشیدی، به رهبری طلبهٔ جوانی به نام مجتبی نواب صفوی با هدف برقراری حکومت اسلامی تشکیل شد.

نواب صفوی فارغ التحصیل مدرسه صنعتی آلمانی ها در ایران بود که سال ۱۳۰۳ خورشیدی، در خانی آباد تهران متولد شد و در ۱۵ سالگی پدرش را که از مخالفان دولت پهلوی اول بود، ازدست داد. مادر خواهر و خودش تحت کفالت دایی نواب صفوی بودند. در ۱۳۲۲ نواب صفوی به استخدام شرکت نفت درآمد و پس از مدت کوتاهی به آبادان منتقل شد. مدتی بعد برخورد شدیدی از سوی یکی از متخصصین انگلیسی شرکت نفت با یکی از کارگران صورت گرفت که به دنبال آن، نواب کارگران را به اعتراض و اجرای قصاص دعوت کرد. با دخالت پلیس و نیروهای نظامی، اعتراضات سرکوب شد. نواب نیز فرار کرده و شبانه به وسیله قایق از آبادان به سوی بصره و سپس نجف روانه شد. او برای امرار معاش به ساخت و فروش عطر روی آورد.
طی اقامت نواب صفوی در نجف، نواب از نوشته های ضدشیعه (یعنی شیعه گری، به تاریخ ۱۳۲۱ هجری شمسی، ۱۹۴۲ میلادی) تاریخدان و روشنفکر ایرانی، احمد کسروی آگاه گشت. نواب خیلی زود به تنفری که روحانیون برای کسروی قائل بودند عقیده یافت و تصمیم گرفت در ۱۹۴۵ میلادی، به تهران برگردد تا اقدامی سریع انجام دهد. با قرض ۴۰۰ تومانی از آیت الله حاج شیخ محمدحسین طالقانی، یک تپانچه خرید و در تاریخ ۱۴ مه ۱۹۴۵، دست به ترور ناموفق احمد کسروی زد. نواب صفوی که در آن روز دستگیر شد، خیلی زود آزاد شد و تشکیل گروه فدائیان را اعلام کرد. طبق گفته های نواب صفوی و یارانش ترور احمد کسروی به دلیل نقصی که در اسلحه وجود داشت ناموفق بود. یکی از همراهان نواب صفوی می گوید بعد از زخمی شدن احمد کسروی وی را به بیمارستان رساندند .خود نواب به تعقیب ماشین پرداخت تا از مرگ وی اطمینان حاصل کند و همین امر به دستگیری وی انجامید. بعد از دستگیر شدن نواب صفوی پیروان و یارانش درصصد آزادی وی بر آمدند. خیلی از روحانیون آن دروه در این زمینه اقدام کردند. حتی برخی از یارانش دست به حرکتهای تندی زدند از جمله تهدید آیت الله فلسفی، نقل از ایشان است که طرفدران خواستار این بودند تا من در پای منبر طالب آزادی ایشان باشم و من نپذیرفتم که یکی از هوادران ایشان من را خطاب داد که امشب مغزم را می پکاند و من هم گفتم همین الان این کار را بکن. در نهایت نواب صفوی بعد از آزادی پیش من آمد و از من عذر خواهی کرد بابت رفتار پیرو جوانش. نواب صفوی با وصیقه ای که روحانیون و یک تاجر بازار تهیه می کنند از زندان آزاد می شود.

نواب پس از اقدام ناموفق اش، توانست دو تن از پیروانش، برادران سیدحسین امامی و سید علی محمد امامی را سازماندهی کند تا کسروی و منشی او را در ۱۱ مارس ۱۹۴۶ در وزارت دادگستری، ترور کنند. این قسمت، نقطه عطفی برای فدائیان بود. چرا که این اتفاق، با پشتیبانی سخنرانی های آتشین، اعلامیه ها و گزارش روزنامه ها، مبلغ وجود فدائیان و فعالیت آنها، به منزله پاک سازی ایران از اعمال ضداسلامی گشت. فتوای تاکتیکی رهبر روحانیون نجف، سید حسین طباطبایی قمی در تبرئه ترور کسروی به دست برادران امامی، کمک کرد تا به گروه فدائیان، مشروعیت را بدهد و فرصت بی سابقه ای به آن ها دهد تا افراد تازه وارد را جذب کنند و محیط کاری شان را بگسترانند.
به هنگام اتحاد فدائیان اسلام با فرد مشهوری به نام آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی (در سال های ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۱ میلادی)، وجهه عمومی شان ارتقاء یافت. یک سری فعالیت های علنی، شامل تظاهرات ضد اسرائیلی به امر آیت الله کاشانی و همچنین اقدامات علیه مقامات سیاسی بالا در این دوره رقم خورد. نواب در بهمن ۱۳۳۱ برای مقابله با مخالفان خود «کمیته مجازات» را زیر نظر عبدالحسین واحدی تشکیل داد.
فداییان در شرح اندیشه های خود در رابطه با حکومت اسلامی، نخستین برنامهٔ مدون خود را به صورت قانون اساسی و بر پایهٔ مبانی اسلامی خود در قالب کتابی با نام «رهنمای حقایق یا نماینده حقایق نورانی این جهان بزرگ» به قلم نواب صفوی ارائه دادند که به مانیفست فدائیان اسلام و مبنای سنت فکری این جریان بدل شد. این برنامه قاعدتاً باید در سالهای ۲۸–۱۳۲۷ تدوین یافته باشد، سرانجام در سال ۱۳۲۹ به صورت هماهنگ و هم زمان بین رجال سیاسی و مذهبی از طریق پست توزیع گردید. مأمورین امنیتی که از این ماجرا غافلگیر شده بودند، سعی در جمع آوری مابقی کتب کردند که موفق نشدند.
کتاب از سه بخش تشکیل می شود؛ در بخش نخست، نویسنده به شناسایی و تشریح ریشه های مفاسد خانمان سوز ایران و جهان پرداخته و در بخش دوم نیز «طریق اصلاح عموم طبقات» و «دستورالعملی برای شئون مختلف حکومت و جامعه» عرضه داشته است. دستورالعملی که بایستی به یاری خدا مو به مو عملی گردد. در پایان کتاب نیز تعدادی اعلامیه آمده است.
در بخش نخست جامعه ایران به گونه ای تصویر می شود که نابسامانی، فساد، تباهی و فقر سرتاسر آن را فراگرفته و روز به روز گسترده تر و عمیق تر می شود. فساد و تباهی به برجسته ترین صورت در حوزه فرهنگ نمود می یابد و «مفاسد فرهنگ» در ردیف مهم ترین مفاسد قرار می گیرد. وجه غالب این گونه مفاسد هم با روابط و مناسبات جنسی در جامعه پیوند می یابند.
نواب صفوی که به شدت از ساختار حوزه علمیه و شخص آیت الله بروجردی مرجع تقلید عامه شیعیان ناراضی بود، حملات شخصی شدیدی را نیز نثار او می کند .
به طور کلی نثر کتاب متأثر از ادبیات سیاسی دهه ۱۳۲۰، با لحنی تند و ادبیات خطابی و بسیار تحریک آمیز است. کتاب مملو از بایدهایی است که برای رفع ریشه های خانمانسوز فساد باید اجرا گردد و با برخی گروه ها و بخشی از روحانیت به شدت در نزاع است.
مجتبی نواب صفوی علت نامگذاری گروهش را چنین بیان نموده است: در یکی از اولین جلسات فدائیان اسلام سید مجتبی نواب صفوی بیان نمود که حسین بن علی را در خواب دیده است که بازوبندی را به دست راست وی می بندد که بر روی آن نوشته شده بود فدائیان اسلام و به این ترتیب این گروه با نام «فدائیان اسلام» به صورت رسمی مبارزات خود را آغاز نمود.
فعالیت ها
• مبارزه با بی حجابی
• واکنش به دستگیری آیت الله کاشانی و حمایت از فعالیت های ایشان با حمایت از شمس قنات آبادی
• اعتراض به مجلس مؤسسان
• فعالیت هایی بعد از کودتای ۲۸ مرداد در حمایت از دولت کودتا و سپس مخالفت با شاه به دلیل عدم اجرای احکام اسلام
• مبارزه علیه بهائیت
• مخالفت با جبهه ملی و دکتر مصدق
• مخالفت با آیت الله بروجردی و اخراج از حوزهٔ علیمه قم و شهر قم

نخستین اقدامات نواب صفوی در تهران، ترور ناموفق احمد کسروی، نویسنده و تاریخ نگار ایرانی بود؛ ولی در در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴، علی محمد امامی و حسین امامی، دو عضو دیگر از این گروه، موفق شدند احمد کسروی و منشی اش را در جلسه بازپرسی و در داخل کاخ دادگستری تهران به قتل برساندند. ترور عبدالحسین هژیر وزیر دربار محمدرضاشاه پهلوی در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ به دست حسین امامی، و سرلشکر رزم آرا، نخست وزیر ایران در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ به دست خلیل طهماسبی از کارهای بعدی این گروه بود. در جریان نهضت ملی شدن نفت ایران، آن ها در ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ توسط محمدمهدی عبدخدایی سوءقصدی به جان حسین فاطمی، از نزدیکان محمد مصدق کردند که ناکام ماند. فدائیان در ۲۵ آبان ۱۳۳۴ توسط مظفر ذوالقدر دست به ترور حسین علاء نخست وزیر وقت زدند که ناکام ماند و منجر به دستگیری و سپس اعدام نواب صفوی، محمد واحدی، مظفر ذوالقدر و خلیل طهماسبی در ۲۷ دی ۱۳۳۴ شد.
عبدالحسین هژیر
هژیر در مجلس شورای ملی از اکثریت قابل توجهی برخوردار بود ولی مطبوعات تهران و شهرستان ها از حمله به او کوتاهی نمی کردند و همه روزه اتهامات زیادی به وی وارد می ساختند. سرانجام هژیر در مقابل جوّی که مخالفین ایجاد کرده بودند تاب مقاومت نیاورد و با آن که در مجلس از حمایت اکثریت برخوردار بود، در روز پنجم آبان ماه ۱۳۲۷ پس از پنج ماه درگیری از کار کناره گرفت. یکی از اقدامات هژیر در دوران زمامداری، برقراری مجدد روابط سیاسی بین ایران و عربستان سعودی بود که رفت وآمد زائران خانهٔ خدا دوباره برقرار شد.
عبدالحسین هژیر در انتخابات مجلس مؤسسان دوم در اردیبهشت ماه ۱۳۲۸ از تهران به نمایندگی انتخاب شد، و در ۲۸ تیر ماه ۱۳۲۸ به سمت وزیر دربار منصوب شد. در روز ۱۳ آبان ماه ۱۳۲۸ در مجلس عزاداری و روضه خوانی دربار در مسجد سپهسالار هدف گلولهٔ سید حسین امامی عضو جمعیت فدائیان اسلام قرار گرفت و روز بعد در سن ۴۷ سالگی درگذشت.
علی رزم آرا
نخست وزیری رزم آرا با جنجال نفت همراه بود و او ناگزیر شد لایحهٔ قرارداد گس-گلشائیان را که دولت محمد ساعد به مجلس داده بود پس بگیرد. کابینهٔ او چند بار مورد استیضاح قرار گرفت و نهایتاً با سخنانی که دربارهٔ عدم توانایی ملت ایران در ادارهٔ صنعت نفت ایران ابراز کرد، همگان رزم آرا را بزرگ ترین مانع بر سر ملی شدن نفت شناختند.
رزم آرا چنین استدلال می کرد که ما توان فنی در اختیار گرفتن کامل صنعت نفت را نداریم و باید به افزایش سهم ایران از سود حاصل، به پنجاه درصد رضایت دهیم. همین باعث شد تا او را به عنوان یک خائن به منافع ملی ایران معرفی کنند. در بیرون از مجلس نیز جریان های گوناگون کشور از دربار تا اسلامگرایان تندرو ائتلافی بر ضد رزم آرا ایجاد کرده بودند.
در روز شانزدهم اسفند سال ۱۳۲۹ سپهبد حاج علی رزم آرا در مسجد شاه تهران کشته شد. خلیل طهماسبی، که پس از دستگیری در همان لحظه خود را عبدالله موحد رستگاری معرفی کرد، عضو فداییان اسلام، گروه اسلامگرای وابسته به نواب صفوی، که آن زمان در اتحاد با کاشانی و جبههٔ ملی بود، که همان روز مسئولیت آن را به عهده گرفت. البته در خصوص ترور رزم آرا صحبت های زیادی وجود دراد که خود شاه نیز گویا در ترو وی نقش داشته است. و یا گویا از فعالیت گروه فداییان اسلام مطلع بوده است.
حسین فاطمی
در ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ فاطمی که نماینده مردم تهران نیز بود در حین سخنرانی بر مزار محمد مسعود توسط محمدمهدی عبدخدایی نوجوان ۱۵ ساله و عضو جمعیت فدائیان اسلام ترور شد که نافرجام ماند و گلوله به قلب او آسیبی نرساند. محمد مهدی عبد خدایی دربارهٔ این ترور می گوید:
به محض این که ماشه اسلحه را کشیدم، اسلحه را بر زمین انداختم. در آن زمان آقای عباس گودرزی نامی بود که در تجریش جگر می فروخت و بهش می گفتند «عباس جیگرکی» که خم می شود و اسلحه را برمی دارد که مردم به سمتش هجوم می برند و او را می زنند. من در تمام این صحنه ها حاضر بودم چون کسی باورش نمی شد که یک نوجوان ۱۵ ساله با کلت کمری دکتر فاطمی را زده باشد. … ایستادم و تکبیر گفتم. پس از این بود که جمعیت به طرف من برگشتند. حسین فاطمی بعدها بعد از کودتا علیه مصدق و باز گشت شاه توسط حکومت وقت دستگیر و به اعدام محکوم شد.

فداییان و نهضت ملی شدن صنعت نفت
برخی افراد بر این باورند که فداییان اسلام یکی از گروه های تأثیرگذار در جهت پیروزی نهضت ملی شدن صنعت نفت و نخست وزیری مصدق بود. از جمله سید محمود طالقانی در این زمینه می گوید: «... نهضت اوج گرفت. چه شد که اوج گرفت؟ گروه های ملی و دینی و مذهبی همه در یک مسیر حرکت کردند. مراجع دینی مانند مرحوم آیت الله خوانساری و آیت الله کاشانی و فدائیان اسلام، با هم شروع کردند به حرکت و ملت را به حرکت درآوردن هر یک به جای خود. فدائیان اسلام، جوانان پرشور و مؤمن، آن ها راه را باز و موانع را بر طرف می کردند. مانع اول را برداشتند (هژیر). انتخابات آزاد شروع شد. مانع بعدی را برداشتند (رزم آرا)، صنعت نفت در مجلس ملی شد.»

قتل عبدالحسین واحدی
تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران در پی یک مشاجره با عبدالحسین واحدی معاون رهبر جمعیت فدائیان اسلام، وی را تاریخ ۷ آذر ۱۳۳۴ خورشیدی به ضرب ۵ گلوله به قتل رساند. رسانه های گروهی اعلام کردند واحدی قصد فرار داشت و توسط مأموران کشته شد.

ترور نافرجام "حسین علاء" نخست وزیر پهلوی به دست فدائیان اسلام (1334 ش)
در سال 1334، حسین علاء نخست وزیر وقت پهلوی، تصمیم گرفت تا ایران را به پیمان استعماری سنتو ملحق سازد. این عمل بامخالفت فدائیان اسلام مواجه گردید و آنان نیز ترور علاء را پی‏ریزی می‏کنند. در 25 آبان به مناسبت درگذشت سیدمصطفی کاشانی، فرزند آیت‏اللَّه سیدابوالقاسم کاشانی رهبر مذهبی ملی شدن صنعت نفت، مراسمی در مسجد شاه تهران برگزار گردید و در ساعت چهار بعداز ظهر، حسین علاء نخست‏وزیر پهلوی وارد مسجد گردید. در شبستان مسجد، به طرف او شلیک شد ولی گلوله در لوله گیر کرد و خارج نشد. در نتیجه، ضارب با اسلحه به شدت به سر علاء کوبید که این عمل، خونریزی مختصری در سر او ایجاد کرد. پس از دستگیری ضارب، معلوم شد که وی عضو جمعیت فدائیان اسلام می‏باشد و مظفرعلی ذوالقدر نام دارد. او به دستور سیدمجتبی نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام به ترور نخست‏وزیر مبادرت کرده بود. با این حال، علاء زنده ماند و دو روز بعد جهت شرکت در افتتاحیه پیمان، راهی بغداد شد. این ترور باعث شد که رژیم به فکر دستگیری اعضای این جمعیت افتاده و پس از محاکمه اعدام نماید. پس از این ترور ناموفق دوتن از اعضای گروه برای به پایان رساندن عملیات به بغداد رفتند که توسط ساواک شناسایی و دستگیر شدند. در ادامه نواب صفوی به خانه آیات الله طالقانی رفته و یک روز در آنجا ماند در هنگام خروج تغییر شکل داده بود اما توسط ساواک شناسایی و دستگیر شد. با تمام تلاش افرادی چون آیت الله طالقانی و آیت الله خمینی برای جلوگیری از اعدام نواب صفوی این امر محقق نشد. نقل است از دختر آیت الله خمینی که پدرم یک روز خیلی عصبانی و متغییر به خانه آمدند، مادر از ایشان پرسیدند چه شد؟ موفق شدید؟ آقا با ناراحتی گفتند خیر نشد. آیت الله بروجرودی میگویند من در این مسائل دخالت نمیکنم. گویا از آیت الله بروجردی خواسته بودند تا به شاه زنگ زده و از اعدام جلوگیری کند که ایشان نپذیرفته بودند. با اعدام سران فدائیان اسلام در 27 دی 1334، پرونده ده سال فعالیت سیاسی واجتماعی این جنبش دینی نیز بسته شد.
فدائیان اسلام پس از نواب صفوی

پس از اعدام نواب صفوی اعضای جمعیت فداییان اسلام تحت مراقبت شدید مأمورین حکومتی قرار داشتند. در چنین شرایطی، اعضای جمعیت فداییان اسلام به مبارزات مخفیانه علیه سلطنت پهلوی روی آوردند. اعضای فداییان اسلام با برگزاری جلسات عمومی اما به شکل کلاس های قرآن و مراسم عزاداری در مسجدهایی همچون مسجد مهدیه در خیابان رزم آرا و مسجدی در خیابان بوذر جمهری توسط آقایان بهاری، رفیعی و صرف زاده به عنوان «انجمن دانش و آموزش جوانان». اما اعضای فداییان اسلام از سال ۱۳۳۴ تا سال ۱۳۴۳ هیچ نوع فعالیت آشکاری انجام ندادند.